دوم بهمن 1392، مدرسه راهنمایی (به اصطلاح امروز دبیرستان مرحله اول)
1. ماجرای در
جلسه اول با سوم 4 درس دارم. این کلاس وضعیت علمی خوبی دارد. بیشتر دانش آموزان با استعداد و زرنگ هستند. چند نفری هم متوسط یا کمی پایین تر از متوسط هستند. قرار است امروز review 2 را تمام کنیم تا جلسه بعد درس 5 را شروع کنیم. وارد کلاس می شوم یکی از بچه ها می گوید آقا در را نمی بندید؟ بدون نگاه کردن به در دستم به طرف دستگیره می رود اما آن را پیدا نمی کنم. نگاه می کنم، می بینم دری وجود ندارد! موضوع چیست؟ در شکسته است. آقای خدادادی معاون فناوری بسیار زحمتکش و دلسوز و متخصص همه امور فنی در اتاقش مشغول تعمیر آن است. بنابراین کلاس امروز ما به تمام معنی open است! این قسمت درس چندین بخش دارد. بخش اول را خودم پاسخ می دهم و روی وایت برد می نویسم. برای بخشهای بعدی چند نفر از دانش آموزان هر کدام دو جمله می نویسند. برای بخش بعدی«بیرامی» را صدا می کنم تا بنویسد. به صورت تصادفی از هر نفر دو سوال می کنم و نمره می دهم، «بیرامی» هم پاسخها را می نویسد. در یکی از تمرینها اختلاف نظر ایجاد می شود. یکی از دانش آموزان: «آقا اینجا a restaurant بگوییم یا the restaurant» ؟
در حالی که مشغول پرسیدن این سوال از بچه ها هستم:
What's difference between a restaurant and the restaurant? اشارات پانتومییم وار «مشکین» و «عزیزی» توجهم را جلب می کند. درست متوجه نمی شوم. فکر می کنم اشاره به این دارند که «حاجی زاده» به درس توجه نمی کند و مثلا موبایل به کلاس آورده است. به طرف «حاجی زاده» می روم. می بینم که او با دقت مشغول یادداشت تمرینات است و خطایی متوجهش نیست. با اشاره و بدون کلام می پرسم منظورتان چه بود؟ «مشکین» می گوید: آقا یعنی یک نفر داشت از سالن به کلاس ما نگاه می کرد. خوب بیشتر معلمان و معاونان و مدیر کنجکاوند تا بدانند که پشت در کلاس چه می گذرد. امروز که کلاس ما در ندارد، طبیعی است هر کس از سالن رد می شود نگاهی هم به کلاس ما بکند!
2. hotel, motel, otel
در متن درس کلمه hotel وجود دارد که همه معنی آن را می دانند؟ یکی از بچه ها می پرسد: آقا motel به چه معنی است؟ توضیح می دهم که نوعی هتل بین راهی است که افراد با اتومبیل خود به آنجا می روند و اتومبیل خود را نزدیک اتاقشان پارک می کنند. «اشرفی» می پرسد: آقا پس otel یعنی چه؟ ما به ترکیه رفته بودیم یک جا روی تابلوی هتل کلمه otel نوشته بودند. چند نفری آرام اعتراضکی می کنند. تلویحا به پیش کشیدن سفر خارجی! قبل از پاسخ من یکی از بچه ها می گوید شاید h آن افتاده بوده است!
در اینجا بد ندیدم اندکی در باره زبان شناسی و فرایند ورود کلمات بیگانه به هر زبان صحبت کنم. کلماتی مانند «هتل» و «متل» که عینا از یک زبان دیگر وارد زبان ما شده اند را در علم زبان شناسی واژه های قرضی(borrowed words) می گویند. در بعضی موارد در این فرآیند ورود کلمه بیگانه به زبان مقصد، اندک تغییری هم می کند. مثل otel در ترکی استانبولی. این کلمه در فرآیند وارد شدن به زبان ترکی استانبولی اچ آن حذف شده است احتمالا به خاطر تلفظ آسانتر آن.
فکر می کنم ما آذری زبانها متخصص کج و کوله کردن واژه های قرضی هستیم. در دوران نوجوانی و جوانی محل زندگی ما نزدیک کارخانه قند ارومیه بود. خیلی می دیدم کارگران در باره بخش کاری خود در کارخانه قند صحبت می کردند. یکی از بخشها که نامش برایم جالب بود بخش «توپالاگوش» بود! کلمه ای که فکر می کردم انگلیسی یا روسی است. تاسیس کارخانه قند ارومیه به سال 1327 برمی گردد، یعنی در حدود 65 سال پیش و به دست مهندسان کشور چکسلواکی. چند سال پیش برای دیدن یکی از دوستانم که مهندس کارخانه قند ارومیه بود به آنجا رفته بودم، فرصتی پیش آمد تا دوست من تمام قسمتهای کارخانه را برای من نشان دهد. جای بسیار دیدنی و تماشایی ای است. با صداهایی از جنس بخار و توربین ها آمیخته با بوی شیرین شیره چغندر قند. آخرین قسمتی را که به من نشان داد بخشی بود که تفاله چغندر قند را خشک می کردند و برای تغذیه گاوها به دامداریها می فروختند. آنجا تابلوی رنگ و رو رفته ای را دیدم که روی آن نوشته شده بود «تفاله خشک کن» همانجا دوست مهندسم گفت: چون در 60 سال پیش تقریبا تمامی کارگران بیسواد بودند و زبان فارسی را خوب متوجه نمی شدند و نمی توانستند این عبارت را درست تلفظ کنند از آن زمان این بخش در میان کارگران به بخش «توپالاگوش» معروف شده است!
3. نمره ترم اول
این دومین جلسه بعد از اتمام امتحانات ترم اول بود. جلسه قبلی اوراق تصحیح شده را به دانش آموزان داده بودم و نمرات مستمر و کارنامه را هم برایشان گفته بودم. سه چهار نفری که جلسه گذشته غایب بودند نمرات خود را از طریق دوستانشان فهمیده بودند. «دین پرستی» و «امید حقی» هر دو از غایبان جلسه گذشته بودند. «دین پرستی» چندین بار اجازه گرفت تا حرف بزند. هر بار من فکر می کردم که سوال درسی دارد ولی هر بار با اصرار می گفت که یک نمره به نمره او اضافه کنم. همینطور «امید حقی» که دو یا سه بار این کار را انجام داد. البته این دو نفر از دانش آموزان خوب و زرنگ هستند ولی متاسفانه در امتحان کتبی ترم اول به خاطر با عجله نوشتن، چند سوال را اشتباه پاسخ داده اند و هر دو نمره شان 18 شده است. نمره مستمرشان با اندکی تسامح 20 شده است و طبیعتا نمره کارنامه هم 19 خواهد بود. اما آنها اصرار داشتند که نمره شان 20 شود. من اصول خودم را توضیح دادم بر این مبنا که اگر کسی در آزمون کتبی حداقل 19 گرفته است، نمره مستمرش را با ارفاق 20 داده ام که میانگین می شود 19/5 . رایانه مدرسه هم این عدد را خودش گرد می کند و می شود 20. اما برای کسی که 18 گرفته است نمی توانم 20 بدهم، هرچند اگر نمره مستمرش 20 باشد. متوجه شدم توضیح من رضایت کسانی که 20 یا 19 گرفته بودند را جلب کرد. یعنی دور از عدالت می دیدند که 18 را با 20 واقعی یکسان در نظر بگیرم. اما ماجرا تا پایان ساعت درسی و در طول راهرو مدرسه تا ورود من به اتاق معلمان در زنگ تفریح هم ادامه داشت.
4. بشتابید «دعوا»
روز چهارشنبه زنگ مدرسه زودتر می خورد. تفریبا ساعت 12 و آخرین روز درسی هفته هم هست. تک زنگ آخر را باز هم در کلاس سوم 4 درس داشتم. کلاس سوم 4 در آخرین طبقه واقع است. (طبقه سوم) بنابراین کمی دور از دسترس ناظمان مدرسه است و همین مسئله ممکن است فرصتهایی برای بازیگوشی بچه ها فراهم کند. وارد کلاس (هنوز هم بدون در) که شدم دیدم که دو تا از بچه ها سخت در حال کتک کاری هستند. انتظار این را دیگر نداشتم. دعوای دو نفر فرصتی فراهم می کند تا تماشاگران یک مسابقه زنده مهیج را رایگان ببینند. در کوچه و خیابان هم همینطور است. تا دعوا یا تصادفی شود همه جمع می شوند برای تماشا. خود این مسئله چه بسا طرفین دعوا را بیشتر تهییج می کند تا مبادا تماشاگران فکر کنند آنها در مقابل حریف کم آورده اند. به زحمت و با کمک دیگر بچه ها توانستم دو نفر را که مثل کشتیگیران با هم سرشاخ شده بودند را از همدیگر جدا کنم و حتی در همین حین هم ضرباتی به همدیگر حواله کردند. در این جور مواقع هم معلم و هم معاون مدرسه نباید تساهل به خرج دهند چرا که درگیری فیزیکی در یک محیط علمی و فرهنگی از زشت ترین کارهاست. دست دانش آموز .... را که فکر می کردم شروع کننده درگیری است را گرفتم و به طبقه پایین، پیش آقای ترابی (معاون مدرسه) رفتیم. مچ دستش گرفته بودم ستبر و محکم بود، از مچ دست من بزرگتر و قوی تر. فکر کردم همین مسئله به او قدرت می دهد زود با دیگری دعوا کند. اما همین احساس داشتن تفوق فیزیکی ممکن است در آینده کار دستش دهد و او را دچار مشکل کند. پس باید یاد بگیرد هر کسی زور بیشتری دارد حق ندارد دیگری را بیازارد. بعد از برگشت به کلاس، طرف دیگر دعوا را هم برای قضاوت منصفانه تر نزد ناظم مدرسه فرستادم و گفتم این جلسه اجازه نشستن در کلاس را ندارند. در مدارس پسرانه بعضی اوقات این نوع مشکلات پیش می آید و اصولا بهتر است ما معلمان قبل از دانش آموزان در کلاس باشیم. چند سال قبل در همین مدرسه این طرح را عمل کردیم اما بعد از مدتی فراموش شد. دلیل اصلی هم کوتاه بودن فرصت زنگ تفریح است. 10 یا 15 دقیقه. تا معلم به اتاق معلمان برسد و جرعه ای چای بنوشد فرصت تمام می شود. تازه گپ و گفت های کوتاه معلمان با هم در زمینه های مختلف در این زمان کوتاه را هم باید در نظر گرفت.
این بود قسمتی از روز کاری یک معلم در یک مدرسه راهنمایی در سال 1392 هجری شمسی برابر با ژانویه 2014 میلادی. خیلی کنجکاو هستم تا بدانم روز کاری یک معلم (مکتبدار) در 200 سال پیش چگونه بوده است؟ کسی چه می داند شاید 200 سال بعد کسی من باب کنجکاوی دنبال روز کاری یک معلم در زمان گذشته بگردد.
در اینجا می توانید این مطلب را کپی کنید.