نمونه سوال آزمون زبان انگلیسی هشتم، درس یک، همراه با پاسخ
20 سوال چهارگزینه ای زبان انگلیسی پایه نهم همراه با پاسخ (آزمون ماهانه اسفند 95 دبیرستان استاد شهریا
P 1: Grammar
1. Mr Amiri …………………. English in our school.
a. don't teach b. doesn't teach c. teaching d. teach
2. Does the ceremony …………… at 8 in the morning?
a. starts b. to start c. start d. starting
3. Ali and Reza are making lunch. Today ………….mother isn't home.
a. their b. his c. they're d. they
4. She has a baby. …. name is Reza.
a. My b. Her c. His d. Your
5. It is …………... .
a. a green b. green book c. a green book d. green books
6. There are ….. in the street.
a. ten car b. ten cars c. a cars d. many car
7. How are your brothers travelling to Shiraz? ……. …. going by plane.
a. They are b. they aren't c. he is d. he isn't
8. Our class ……... a whiteboard.
a. is b. has c. have D. are
9. She ……….. late.
a. often comes b. comes often c. often d. come
10. She …… at home.
a. always is b. always c. is always
11. He ………………. his homework yesterday.
a. doesn't do b. didn't c. didn't wrote d. didn't do
P2: Vocabulary
12. We ………. a museum each summer.
a. walk b. learn visit d. receive
13. Nima and his friend …………………… in an online test.
a. happened b. studied c. read d. participated
14. He is a famous writer. I like his …………. books.
a. story b. store c. stand d. stay
15. We like our teacher. He is very ………
a. cruel b. kind c. worry d. problem
16. Sina ……………. in the river in the summer.
a. travels b. trips c. clears d. swims
17. Our people hold a ……. in Norooz every year to show their liking for plants.
a. ceremony b. nature day c. cake d. lunch
18. Our English teacher asked us to fill in the blanks of the sentences with ……… words.
a. suitable b. interested c. neat d. speak
19. It's ……….to walk away when someone is talking to you.
a. polite b. shy c. rude d. nervous
20. He should drive his car ……………… on the highway.
a. carefully b. activity c. interested d. connected
پاسخها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده فرمایید
پاورپوینت زبان انگلیسی پایه هفتم درس 2، دبیرستان استاد شهریار ارومیه
بیایید از تدریسمان لذت ببریم
فرزندم کم حوصله به نظر میرسد، علت را میپرسم، پاسخ میدهد امروز فلان بحث فیزیک را نفهمیدم. میگویم چرا نخواستی معلمتان آن قسمت را کمی بیشتر توضیح دهد؟ پاسخ اینکه: آن قدر خلق خانم معلم تنگ است که کسی جرات سوال ندارد! و میدانم اگر سوال کنم عصبانی خواهد شد. تازه خانم معلم شیمی هم با کل کلاس دعوا کرد که چرا فلان جزوه را تهیه نکردهاید؟ و اینکه من دیگر از دست شما خسته شدهام و زحمت کشیدن برای شما فایدهای ندارد و ..... . اینها در مدرسهای اتفاق میافتد که میانگین معدل سوم تجربی نهایی در حد 19 است!
در محل خدمتم: باز هم دبیر .... 3 نفر را از کلاس اخراج کرده است. بچهها سر و صدا میکنند و به حرف آقا معلم گوش نمیکنند. معاون مدرسه با بچهها صحبت می کند و نصیحت و تهدید و .... و عاقبت وساطت میکند و آقا معلم قبول می کند که بچهها به کلاس برگردند و غائله فعلا ختم به خیر میشود اما زنگ بعد دوباره چهار نفر از کلاس اخراج شده اند و پشت در ایستادهاند. آقای ناظم وارد میدان میشود، اوضاع را بررسی میکند، مثل اینکه فعلا نمیشود کاری کرد، وساطت فایدهای ندارد، صورت آقا معلم آن چنان از عصبانیت، برافروخته است که معاون جرات پادرمیانی ندارد! باید با اولیایشان تماس گرفت.
واقعا چرا بعضی از معلمان از تدریس خود لذت نمیبرند و مدرسه و دانشآموز را دوست ندارند؟ چرا برخی معلمان تا حال لبخندی یا تبسمی را به بچهها هدیه نداده اند؟ دیروز یکی از بچهها میگفت اقا اتفاق مهمی افتاده است، بعد از دو سال آقای ..... در کلاس ما لبخند زد! یکی دیگر میگوید: البته چیزی بین تبسم و لبخند بود! و البته هنوز هم معلمان عاشق کم نیستند که هر روز علم و دانش را همراه با لبخند و مهربانی به بچهها هدیه میدهند. دوست و همکاری دارم که علوم تجربی تدریس میکند، بیشتر از 25 سال، اما چنان با شور و اشتیاق است که انگار همین دیروز از تربیت معلم فارغ التحصیل شده است. عشق او را دانشآموزان هم درک می کنند و همه دوستش دارند، طوری که شلوغترین دانشآموزان در کلاس او به احترامش سکوت اختیار میکنند. می دانم مقوله معیشت بسیار مهم است اما بیاییم در این قضیه آن را فراموش کنیم چرا که لااقل دو مثال اولی آن دو خانم اگر مشکل معیشت داشتند طبیعتا نمیتوانستند ماشین در حد 100 میلیون تومان به بالا سوار شوند.
باور کنیم هیچ شغلی شیرینتر از شغل معلمی نیست. اگر از هر ساعت تدریس لذت نبریم به خودمان داریم جفا میکنیم. هر زنگ تدریس میتواند یک خاطره باشد. بچهها چشمشان به چشم و دهان ما دوخته شده است. با کج خلقی ما انرزی منفی میگیرند و براخلاقی را یاد میگیرند. با گذشت و مدارای ما گذشت و مدارا را یاد میگیرند. چقدر خوشحال میشویم دانشاموزان سالهای قبلمان را میبینیم که با لبخندی تحویلمان میگیرند و می گویند اقا یادش بخیر! چه ساعات خوبی با هم داشتیم، من هنوز هم این جمله شما را به یاد دارم و .....
باور کنیم حتی بیانضباطترین دانشآموزان هم، نکات مثبتی دارند که میتوانیم رویشان کار کنیم. بسیاری از کارهایی که این نوع دانشآموزان انجام میدهند از سر ناآگاهی است. بعضیها از داشتن خانواده خوب و بافرهنگ، محروم هستند. برخی دچار فقر اقتصادی هستند. بسیاری از این نوع دانشآموزان نیاز به محبت دارند، نیاز به شنیده شدن و دیده شدن دارند. در بسیاری از اوقات معلم لازم است صبر و سعه صدر بسیاری داشته باشد. نتیجه این سعه صدر و اغماض از برخی اعمال دانشآموزان نتیجهاش بسیار شیرین خواهد بود.
باور کنیم من که دارم در این مدرسه به بچهها درس میدهم، معلمی دیگر در مدرسه دیگر به فرزند من درس میدهد. چقدر خوشحال میشویم میشنویم معلم فرزندمان برایش وقت گذاشته است و به سخن و سوال او گوش داده است و با خوشرویی و مهربانی پاسخ او را داده است. این دختر و پسرهایی که در کلاسمان داریم همه به مثابه فرزندان خود ما هستند، به سخنشان گوش کنیم، سوالشان را پاسخ دهیم حنی اگر بیربط باشد. با آنها مهربان و خوش خلق باشیم.
باور کنیم بچهها هم مشکلات خاص خود را دارند. هر معلمی فکر نکند که دانشآموز فقط باید درس او را بخواند. دانشآموز ساعت 3 یا 4 عصر به خانه میرسد، خسته و کوفته است، خوابش میآید، باید برای 2 درس تکلیف بنویسد، کار تحقیقی فلان درس را آماده کند، فردا امتحان ریاضی هم دارد. فردا معلم فیزیک عصبانی خواهد شد، معلم شیمی سرزنشش خواهد کرد، اگر ریاضی کم بگیرد .... . این دانشآموز فردا میخواهد به شکنجهگاه برود یا مدرسه؟
باور کنیم تدریس یک فن و تخصص است و فراتر از تخصص در یک رشته علمی، مدیریت کلاس مقوله ای است آموختنی. معلمی برای خود فوت و فنی دارد که برخی با مطالعه و برخی با تجربه به دست میآیند. رفتاری که معلم در یک مدرسه انجام می دهد و بازخورد مثبت میگیرد ممکن است در مدرسه دیگر جواب ندهد، پس این هنر معلمی است که به مقتضیای شرایط عمل کند.
سخن آخر اینکه ما که میتوانیم، به دانشآموزانمان پسر خوبم، دختر گلم بگوییم چرا گاهی از الفاظ خنثی یا خدای نکرده منفی استفاده می کنیم؟ ما که میتوانیم با خوشخلقی و مهربانی، انرژی مثبت به خودمان و بچهها بدهیم چرا آن را از خود و دیگران دریغ میکنیم؟ هر صبح، فرصتی است که خداوند به ما هدیه میدهد، خورشید میتواند طلوع کند و ما نباشیم و با نبودن ما جهان متوقف نمیشود، قدر هدیهای که خدا به ما داده است را بدانیم. بیایید اندکی مهربانتر و صبورتر باشیم، بیایید از بودن با بچهها لذت ببریم، بیایید با یک تدریس خوب به اوج برسیم. لبخند را از بچهها دریغ نکنیم. مشکلات همیشه هستند، با کجخلقی و عبوسی ما مشکلات کم نخواهند شد.
لذت دبستان
شاید تصور معاون پرورشی ابتدایی شدن در گذشته از آن گزینه هایی بود که به زحمت به ذهنم خطور می کرد، اما واقعا این تصور امسال به واقعیت پیوست. پارسال معاون مجتمع و امسال معاون دبستان ابتدایی میعاد روستای بند.

به ظاهر سر و کله زدن با یچههای ابتدایی سخت به نظر میرسد، آن هم بعد از سالها تدریس در مقطع راهنمایی و هم بچههای واقعا شلوغ این دبستان و تعداد زیادشان. اما به هر حال این کار هم اگر خستگی بی حد و حصرش را کنار بگذاری، لذت خودش را دارد.

بچهها اینجا و همه جای دنیا واقعا خودشان هستند، خالص خالص. از ریاکاریهای دوران بزرگسالی خیلی فاصله دارند. مصلحت در قاموسشان جایی ندارد و هر چه در وجودشان است را خیلی ساده و بی پیرایش بروز میدهند. بعد از جایزه دادن به برگزیدگان مسابقه نقاشی، یکی پیشم میآید و خیلی رک و ساده میگوید آقا من خیلی حسودم، وقتی بچه ها جایزه گرفتند و من نگرفتم خیلی حسودیم شد! به همین سادگی و راحتی، بی هیچ مصلحت اندیشی.

هنگام زنگ تنفس، لحظهای آرام و قرار ندارند. فوتبال که بازی میکنند، آن چنان جدیتی به خرج میدهند که انگار دارند در جام جهانی بازی میکنند. به صف کردنشان کمی سخت است. باید حسابی حوصله به خرج دهی تا صفها مرتب و منظم شوند. خیلی باید استعداد داشته باشی تا آنها را ترغیب کنی تا برای لحظاتی به سخنانت گوش فرا دهند. تو اسمش را نصیحت و پند دهی میگذاری اما معلوم نیست در ذهن آنها چه میگذرد؟

مسئول شدن برایشان خیلی مهم است. فکر می کنم همه 245 دانشآموز این مدرسه، همه داوطلب مسئول کتابخانه شدن یا انتظامات سالن و حیاط هستند اما اقسوس که نتوانستم بیشتر از 20 پست دست و پا کنم. به هر حال هر زنگ تفریح، چندین نفر، اسرار دارند که به آنها پستی اختصاص دهم، اما مگر برای یک آبخوری که فقط 3 شیر آب دارد، میتوان بیشتر از 3 نفر مسئول تعیین کرد؟

از هفته گذشته کتابخانه مدرسه را جمع و جور کردم و رسما افتتاح شد. کتابخانه مدرسه ما داخل یک کانکس است. ناگفته پیداست، دهها نفر داوطلب کار در آنجا بودند. البته اینکه کلید دست چه کسی باشد خیلی مهم است! در حد کلیدداری خزانه کل کشور! بالاخره به زحمت از میان داوطلبان بسیار، چهار نفر برای کار در این محل انتخاب کردم. حدس میزدم، این قسمت شلوغ شود، بنابراین برای جلوگیری از ازدحام، برای هر پایه، روز مشخصی را تعیین کردم. با این حال باز هم هر زنگ تفریح، مقابل کتابخانه چنان صفی تشکیل می شود که آدمی را به یاد صف کالاهای کوپنی دهه 60 می اندازد. اما از طرف دیگر باید شاکر بود که بچهها از یک کالای فرهنگی آنهم در این روزگار اینچنین استقبال میکنند. به جرات می توان گفت حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که کتابی به امانت نگرفته باشد.

زمان در مدرسه ابتدایی مثل برق و باد میگذرد. اصلا گذشت زمان را نمیتوان فهمید. هر 45 دقیفه یک زنگ تفریح، تا میخواهی بعد از به کلاس رفتن بچهها اندکی به کارهایت برسی، زنگ تفریح بعدی فرا میرسد و مجالی برای نشستن نیست. فقط در پایان وقت مدرسه میفهمی چقدر خسته شدهای. اما نوعی خستگی شیرین است. بچه ها شادمان و سرزنده و خندان، چنان صمیمیانه خسته نباشید و خداحافظی میکنند که هر چه خستگی است از تنت بیرون میرود. دیدن خندههای شیرین و زیبای بچهها، انرژیبخش است. بیایید آرزو کنیم و از خدا بخواهیم که هیچگاه غنچه لبخند بر لب فرزندان کشورمان و همه بچههای جهان پژمرده نشود.
روستای شملکان زمستان 93
هفته قبل با مدیرمجتمع، آقای جلالت به روستای شملکان رفته بودیم، روستایی در همین نزدیکی بند در دل طبیعت بکر خالص. سه چهار کیلومتری که از جنوب روستای بند بالا بروی به این روستا میرسی. تصور نمیکنی که بعد از چند دقیقه رانندگی میتوانی از شلوغی و ازدحام شهر به این سکوت و آرامش زیبا برسی و از آنجا شهر ارومیه را ببینی که در هالهای از دود پنهان شده است. اینجا در این زمستان بدون برف، میتوانی برف ببینی. افسوس می خوری که همین روستای زیبا هم از گزند بشر متجاوز در امان نمانده است و جا به جا خراشهای نابهنجاری را می بینی که در اطراف جاده با نخاله های ساختمانی پدید آمده است.


مدرسه روستا کلا 35 دانش آموز دارد، شش پایه، با یک آموزگار که صبح و بعد از ظهر تدریس میکند. اداره نوسازی اخیرا برای گرمایش کلاس، یک بخاری برقی نصب کرده است، کلاس به قدر کافی گرم نشده بود و معلمشان مجبور شده بود بخاری نفتی را هم روشن کند. با دیدن بخاری نفتی ناخودآگاه آدم یاد بچههای شین آباد میافتد. آقای معلم تاکید می کردند که مدیر مجتمع ترتیبی دهد تا در هر کلاس دو دستگاه بخاری برقی نصب گردد تا بتواند بخاری نفتی را کنار بگذارد. حق هم داشت، بخاری برقی نصب شده روی دیوار گرمای زیادی نداشت، فقط مقابل خودش را گرم میکرد و جالب اینکه ساخت ترکیه!

نمای بیرونی مدرسه شبیه مدارس دهه چهل سریالهای تلویزیونی است. قدیمی و مستهلک. حیاط مدرسه در حقیقت حیاط خانههای روستاست. شاید هم یکی از خانههای روستا بوده است که تبدیل به مدرسه شده است، دو اتاق سه در چهار و یک اتاق کوچکتر که تبدیل به دفتر مدرسه شده است. دیوارها گلی هستند و کف اتاقها به تازگی موزائیک شده است. برای اینکه کف کلاسها گل آلود نشود، بچه ها کفشها و چکمههای گلی خود را قبل از ورد به کلاس درمیآورند و با دمپایی وارد کلاس میشوند که البته منظره چندان خوشایندی نیست. با خود میگویم کاش این بچهها میتوانستند در جای بهتری درس بخوانند. آموزگار مدرسه (آقای خشمان) می گفتند فرد خیری قصد دارد مدرسه جدیدی در روستا بسازد اما متاسفانه هنوز محل مناسبی پیدا نشده است. به این دلیل که در اینجا منطقه صاف، خیلی کم است و همه جا ناهموار است.

نوبت صبح بود و سه پایه اول و سوم و ششم در کلاس بودند. بقیه پایهها قرار است بعد از ظهر بیایند. هر پایه در یک ردیف نشسته بودند، دختر و پسر. معصومیت و مهربانی در صورت و چشمها موج میزد و نگاه ها پر از کنجکاوی. آقای جلالت سوالاتی پرسیدند و جوایز مختصر ... .

نمونه سوال آزمون زبان انگلیسی پایه هفتم، تا پایان درس 3
1. این آزمون شامل سوالاتی تا پایان درس 3 است.
2. این آزمون برای بخشهای Reading and writing طراحی شده است و شامل بخش شنیداری نیست.
3. سطح دشواری در حد متوسط است.
برای دریافت سوال روی تصویر کلیک کنید.
نمونه سوال زبان انگلیسی پایه هشتم تا پایان درس 3 همراه با پاسخ
تجربه بکر تدریس
درست است که امسال معاون مدرسه هستم، اما در کنارش همچنان معلمم و هفته ای 14 ساعت تدریس می کنم. سالها بود که شانس یا فرصت تدریس بیرون از شهر برایم دست نداده بود. در مدارسی که تدریس داشتم قریب به اتفاق دانش آموزانم قبل از شروع تدریس رسمی زبان انگلیسی در بیرون از مدرسه تجربه زبان آموزی داشتند، بنابر این کمتر نیاز به کمک من داشتند. بسیاری از آنان اطلاعاتی فراتر از کتاب درسی داشتند و برای مفید بودن کلاس و سرگرم شدنشان مطالبی فراتر از کتاب برای آنها ارائه می کردم. اما امسال در کلاس هفتمی که زبان انگلیسی تدریس میکنم، تقریبا هیچ کدام از دانشآموزانم قبلا تجربه زبانآموزی نداشتهاند. دانش آموزان شاید توان ذهنی شان در مناطق مختلف تفاوت زیادی با هم نداشته باشند اما تفاوت در تجربه ها و فرصتهای یادگیری در مناطق مختلف و شرایط محیطی اعم از فرهنگی و اقتصادی می تواند بسیار زیاد باشد.

کلاس را با ارزشیابی تشخیصی و سنجش اینکه بچه ها چه مقدار اطلاعات زبانی دارند، شروع کردم. چند جمله ساده به زبان شیرین انگلیسی بلغور کردم تا عکس العمل بچه ها را ببینم. آنها جوری به من نگاه میکردند که انگار از کره مریخ آمدهام. ( به اصطلاحاستفاده از روش clt!) فکر می کردم که شاید بیشتر بچه ها بتوانند اسم خودشان را بگویند، بنابر این از همان دانش آموز ردیف اول پرسیدم:
What's your name?
با تعجب به دوستش نگاه کرد که معلم چه دارد می گوید و دوستش نگاه خاصی به او کرد که یعنی من هم نمی دانم. به کل کلاس نگاه کردم و سوال را تکرار کردم، یک نفر دست بلند کرد و اسم خودش را گفت، هر چند کلمه name را اشتباه تلفظ کرد، اما جای امیدواری است. با خود گفتم اینجاست که باید خودت را محک بزنی که آیا می توانی از صفر شروع کنی؟ می توانی صبور باشی و تکرار کنی و تکرار، تصحیح کنی و تصحیح و از کوره در نروی؟ می توانی مثل معلم سال اول ابتدایی باشی و تصور کنی که ذهن دانش آموزت کاملا خالی و آماده بذر افشاندن است؟ می توانی تاثیر مثبت بگذاری و درس را خوشایند و خاطره انگیز بسازی؟ می توانی کاری کنی دانش آموزت تو را و ساعت زبان انگلیسی را دوست داشته باشد؟ می توانی کاری کنی که دانش آموزت بعد از چند سال نگوید من از زبان انگلیسی متنفرم؟

به چهره های معصوم دانش آموزانم نگاه می کنم. تشنه آموختن هستند. احساس می کنم دوست دارند به یک پنجره دست بیابند تا با آن به جهان با نگاه دیگری بنگرند. احساس می کنم آنها می دانند دانستن یک زبان دیگر آنها را توانمندتر می سازد. سعی می کنم ترس آنها از یک زبان بیگانه را از بین ببرم. سعی می کنم کلاس پر از شادابی و لذت باشد. سعی می کنم، فیلم و سرود و آهنگ و بازی چاشنی کار باشد و کلاس، خاطره انگیز و لذت بخش باشد.

چهار پنج جلسه بیشتر نگذشته است که دانش آموزانم از اینکه روز اول نمی توانستند خودشان را به زبان انگلیسی، معرقی کنند، به خودشان می خندند. حالا دیگر تلاش می کنند بیشتر یاد بگیرند و بیشتر از زبان انگلیسی استفاد کنند. یاد گرفته اند حروف را بنویسند. جمله نوشتن را هم شروع کرده اند. با کمال تعجب و بر خلاف جاهای دیگر، این بچه ها اصلا از گوش کردن و نوشتن خسته نمی شوند. وقتی می گویم فلان جمله را 3 خط بنویسید، چند نفری می گویند آقا می شود هر جمله را یک صفحه بنویسیم؟! وقتی به نوشته های آنها و خط زیبایشان نگاه می کنم، احساس مفید بودن می کنم. زمانی که دانش آموزم به من می گوید آقا فردا زبان داریم و شور و شوق آموختن را در چشمانش می خوانم حس می کنم تلاشم بی قایده نبوده است. دانش آموزم علاقه مند شده است و این اولین و مهمترین قدم است. حس می کنم که وجود دارم و خوشحالم که موثر بوده ام.
معاون مدرسه در روستا
این سال جدید تحصیلی دارد مسیر دیگری را برای من رقم میزند. امسال قرار است معاون مدرسه در روستا بشوم. دل کندن از تدریس برایم بسیار سخت است. از ابتدای تاسیس دبیرستان شاهد اهل قلم در این مدرسه زبان انگلیسی تدریس میکردم. تمام این سالها برایم سراسر لذت و شور و نشاط بود. جو عمومی مدرسه اعم از مدیر و معاونان و همکاران فوق العاده بود. همه با هم دوست بودند و فضای بسیار صمیمی و پرنشاط در مدرسه حاکم بود. دانشآموزانم در این مدرسه بسیار مهربان و فهیم و پرتلاش بودند. هر روز مدرسه برایم تازگی وصفناپذیری داشت. تمام این سالها هر صبح برایم توام با شور و سرزندگی بود و هر ظهر یک خستگی شیرین زیبا. هیچ وقت تدریس در این مدرسه برایم کسالت بار نبود. برای تمام درسهای کتاب ساعتها وقت میگذاشتم و محتوای الکترونیکی درست میکردم و هر بار کنجکاو بودم واکنش دانشآموزان چگونه خواهد بود. همیشه خودم را جای دانشآموزان میگذاشتم و با خود میگفتم اگر من به جای آنها باشم در این جلسه درسی خسته میشوم یا نه؟ پس سعی میکردم که درسم خسته کننده و خشک نباشد و بچههای این مدرسه بسیار فهیم و هوشیار بودند و تدریس و رفتار متفاوت را درک میکردند. معتقدم کلاس درس باید سراسر لذت و خوشی و شیرینی باشد. سالها قبل که ساختن پاورپوینت به گستردگی حالا نبود، به دانشآموزانم یاد میدادم که پاورپوینت درست کنند و به نام خودشان در وبلاگم میگذاشتم و بچهها چه ذوقی میکردند از اینکه میدیدند پاورپوینتشان چندین هزار بار دانلود شده است.
از آن گونه معلمها نیستم که معتقدند معلم نباید به دانش آموز رو بدهد و به رویش بخندد. برعکس معتقدم که معلم و دانش آموز باید واقعا با هم دوست داشند و صمیمانه با هم رفتار کنند اما در عین حال حریم ها نباید فرو ریخته شوند، خلاصه احترام در عین اقتدار. سال گذشته وسط روز دو ساعت خالی داشتم. آن دوساعت را با بچههای سوم راهنمایی والیبال بازی میکردم و بچهها آنقدر خوشحال بودند که و چند روز قبل پشت سر هم یادآوری میکردند که آقا «یادتان باشد دوشنبه بازی داریم.» وقتی تیمشان تیم آقا معلم را میبرد آنقدر سر و صدا و خوشحالی میکردند که انگار جام جهانی را بردهاند. من هم دست کمی از آنها نداشتم.در وسط بازی که اختلاف و جر و بحث پیش می آمد اصلا متوجه نمی شدم که من هم یک آن مثل بچه ها شده ام و دارم داد می زنم و به اصطلاح بچه ها جرزنی و ... .
بچهها آن چنان مهربان و گل بودند که اگر یک روز سرحال نبودم و تدریسم کمی خشک بود دلواپسم میشدند و بعدر از اتمام تدریس، میگفتند آقا امروز چرا سلیمی هر روز نبودید؟ چرا امروز لبخند همیشگی را نداشتید؟ هنوز هم بسیاری از دانشآموزانم بعد از گذشت چندین سال، اکنون که دانشجو یا شاغل هستند نامم را در فضای سایبر جستجو مدر پایان کلاسیکنند و یادداشتی از سر لطف میفرستند و از گذشتههای شیرین و پرخاطره و نوستالژیک یاد میکنند و به این کمترین اظهار محبت میکنند.
حتما دلم برای مدرسه شاهد تنگ خواهد شد. برای نکتههای بکر و ظریف آقای «جعفریوند»، برای صداقت و بزرگمنشی آقای «رضایی» مدیر سابق مدرسه، برای روحیه دادنهای صبحگاهی آقای «علیزاده» مدیر فعلی مدرسه، برای سختکوشی و دلسوزی آقای «خدادادی»، برای صدای رسای آقای «ترابی» و مهربانیهای آقای «بزازی» و آقای «حقی»، برای دوستان هم رشتهام آقایان «اشرفی» و «نمازپور» با روح زیبا و سرشار از صفا و صداقتشان و عشق به کارشان، برای شوخیهای آقای «محمودینژاد»، برای آقای «حشمت» حتیی اگر سکوتش را نشکند، برای آقای «مدنی» وقتی از تجربیاتش سخن بگوید، برای راهنمایی و راه حل های آقای «کاشیساز» برای آقای «جعفری» عاشق رنگ قرمز که رنگ آبی را نشانش دهم و مشتی بر پشتم بزند و دنبالم کند، برای رکگوییهای دوست نارنینم آقای «دانش» برای آقای «مطلب» که سر یک بحث تاریخی جالب را سر میز نان و پنیر صبحانه باز کند و برای همه همکاران و دوستان گلم. دلم تنگ خواهد شد برای جلسات ماهیانه معلمان که همیشه دیرتر از زمان معین شده آغاز میشد و در حالی که با ریتم آرام شروع میشد، معمولا در میانه جلسه، بحث، شور و حال میگرفت و داغ میشد، نظرات متفاوت میشد و شور و غوغایی در میگرفت که انگار در حال تصویب متمم قانون اساسی هستیم! یا در حال پیدا کردن راه حل جدیدی برای مشکلات جهانی بشر قرن 21!
زمان مثل برق و باد میگذرد و یک آن چشم باز میکنی که سالها از زمان اولین روز خدمت معلمی که باید در روستا تدریس میکردی و اول صبح در ترمینال شهر مدتها منتظر مینیبوس روستا میشدی ، میگذرد. تقدیر این بود که این چند سال آخر خدمت را هم در روستا بگذرانی و به قول ملای روم:
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش
خدا کند که بتوانم مفید باشم و امیدوارم خداوند مهربان برایم آرامش عنایت فرماید.
اینجا محل خدمت من است.
کتاب دانش آموز و کار و راهنمای معلم زبان انگلیسی پایه هشتم
کاهش ساعت تدریس زبان انگلیسی (زبان انگلیسی قربانی نظام جدید آموزش و پرورش)
زبان انگلیسی در دوره راهنمایی برای پایه اول، 2 ساعت در هفته و برای پایههای دوم و سوم 4 هر هفته ساعت تدریس میشد. با تغییر نظام آموزشی هم کتابهای بعضی از دروس تغییر کردند و هم ساعات تدریسشان. بنا به گفته آقای «نوید ادهم»، دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش، از سال تحصیلی جدید، پایههای هفتم، هشتم و نهم (امسال پایه نهم نداریم) در هفته فقط دو ساعت زبان انگلیسی خواهند داشت. متاسفانه این خبر خوبی برای سیستم آموزشی ما نیست. توجه به موارد ذیل در این باره شاید مفید باشد.
1. اهمیت زبان انگلیسی: شاید بتوان زبان انگلیسی را تنها درسی دانست که اکثریت قریب به اتفاق جامعه ما به عنوان نوعی نیاز به آن نگاه میکنند. بسیاری از اولیای دانشآموزان، فرزندان خود را برای یادگیری این درس در موسسات خصوصی ثبت نام می کنند، حتی قبل از سن رسمی شروع مدرسه. به هر حال زبان انگلیسی، زبان علم دنیا است. قریب به اتفاق مقالات تحقیقی و علمی به این زبان نوشته میشوند. کشورهایی مانند هندوستان، سنگاپور، افریقای جنوبی، مالزی و ... که تحت سلطه استعمار انگلستان بودند بعد از استقلال از میراث شوم استعمار همین زبان انگلیسی را مفید یافتند و آن را ادامه دادند و این زبان به رشد علمی آنها کمک بسیار زیادی کرد. حداقلش این است که دانشجویان این کشورها مقالات و کتب علمی را به راحتی به زبان اصلی مطالعه میکنند و بدون مشکل به زبان انگلیسی مقاله و کتاب مینویسند و از قلمرو محدود ملی وارد قلمرو فراخ جهانی میشوند.
2. تغییر کتاب و روش تدریس: بعد از سالها انتظار، از سال گذشته کتابهای درسی زبان انگلیسی تغییر پیدا کردند. زیربنای تدریس هم به طور کلی تغییر پیدا کرده است. کتابهای جدید بر اساس روش تدریس clt (تدریس با رویکرد ارتباطی) تالیف شدهاند. در این روش، معلم باید با دانشآموزان ارتباط برقرار کند. با آنان به زبان انگلیسی صحبت کرده و تعامل ایجاد کند، به جملات و مکالمات آنان گوش کند و اشکالات تک تک آنها را گوشزد کند. با این تراکم تعداد دانشآموزان، معلم چگونه میتواند در این فرصت محدود، کار خود را به نحو احسن انجام دهد؟
3. ناعدالتی آموزشی: شاید مسئولان مربوطه تصور میکنند، حال که خود اولیای دانشآموزان علاقهمند هستند فرزندانشان زبان یاد بگیرند و با هرینه خود این کار را انجام میدهند، چه ضرورتی دارد، آموزش و پرورش در این باره هزینه اضافی کند؟ اما باید توجه داشت ایران فقط تهران و شهرهای بزرگ نیست. امکانات آموزش زبان در تمام شهرهای کوچک و روستاها وجود ندارد. بسیاری از افراد حتی در شهرهای بزرگ ممکن است بضاعت مالی کافی هم نداشته باشند. بعضی از موسسات خصوصی هم، در این زمینه چندان موفق نیستند و چندین سال از عمر و انرژی و سرمایه دانشآموزان را به هدر میدهند. از همه اینها بگذریم اصولا این کار وظیفه یک آموزش و پرورش پویا است که با آموزش یک زبان بین المللی زمینه توانایی ارتباط نسل جدید را با دیگر ملل جهان و منابع علمی جدید فراهم سازد. کاهش تدریس زبان انگلیسی به نوعی بستر ناعدالتی آموزشی را در شهرهای کوچک و روستاها و مناطق محروم فراهم میسازد.
4. سن یادگیری: یافنههای علمی معتبر ثابت کردهاند، یادگیری زبان خارجی هر قدر از سنین پایینتری شروع شود نتیجه بهتری به بار میآورد. با اجرای نظام جدید آموزشی و اضافه شدن یک پایه به دوره ابتدایی، عملا شروع تدریس زبان انگلیسی یک سال به عقب افتاده است. بچههای ما از از سن 12 یا 13 سالگی شروع به یادگیری زبان انگلیسی میکنند و این سن برای شروع یادگیری زبان، واقعا خیلی دیر است. حال کاهش ساعت تدریس قطعا آموزش زبان انگلیسی را برای بسیاری از دانشآموزان، مشکل یا غیرممکن خواهد ساخت.
5. علاقه و نشاط: درس زبان انگلیسی برای اکثر دانشآموزان درس خوشایند و نشاط آفرینی است. ساعت زبان انگلیسی فرصتی فراهم میکند تا دانشآموزان تجربههای زبانی جدیدی را کسب کنند. وارد دنیاها و فرهنگهای دیگر شوند. بیشتر بچهها چون در دنیای جدید که مملو از دستاوردهای نوین بشری است برای رفع نیازهای خود هم که شده علاقه بسیار زیادی به درس نشان میدهند. تقریبا تمام بچهها دوست دارند زبان یاد بگیرند و از یاد گرفتن لذت میبرند. خلاصه اینکه زبان انگلیسی اگر خوب تدریس شود به برنامه درسی طراوت و شادابی میبخشد. با کاهش ساعت تدریس زبان انگلیسی، این شور و نشاط را از فرزندانمان دریغ میداریم.
6. محدودیت زمانی: درست است که تعطیلی پنجشنبهها مسئولان تصمیمگیرنده را مجبور ساخته است چهار تا شش ساعت از ساعات تدریس هفتگی را کاهش دهند. این چند ساعت را باید به نحوی از بعضی از دروس کم کرد اما باید توجه داشت که تغییر ساعات زبان انگلیسی از چهار ساعت به دو ساعت، همرا با تغییر کلی کتاب و روش تدریس این شائبه را قویتر ساخته است که انگار مسئولان آموزش و پرورش عملا تدریس زبان انگلیسی را منتفی ساختهاند. حتی گفته هایی از حجت الاسلام محمدیان، معاون پژوهشی آموزش و پرورش در سال گذشته منتشر شد که انگار آموزش و پرورش قصد دارد در دوره دوم دبیرستان درسی به نام زبان انگلیسی را کلا حذف کند!
خلاصه کلام: درست است که زبان انگلیسی، زبان بیگانگان و شاید به نظر بعضی زبان دشمن است اما حتی برای شناخت دشمن هم که شده باید این زبان را یاد گرفت. اگر وظیفه سیستم آموزشی، آشنا ساختن دانشآموزان با علوم نوین و آماده کردن آنان برای مطالعه، پژوهش و ابداع و اختراع در مراحل عالی تحصیلات است، آموزش این زبان به صورت علمی وکاربردی وظیفه آموزش و پرورش است. موسسات خصوصی میتوانند کمک کننده باشند اما آموزش و پرورش نباید مسئولیت اصلی خود را در این مهم فراموش کند.
این نوشته من در سایت الف در این قسمت منتشر شده است.
یک سال دیگر دارد تمام می شود
یک سال تحصیلی دیگر، دارد تمام میشود. انگار همین دیروز بود که اول مهر آمد و با خودش مدرسه را آورد. روز اول سال همه دانشآموزان، تازه نفس و تازه پوش در کلاس نشسته بودند و کنجکاو بودند که امسال چه معلمهایی به تور شانسشان میافتد. معلمی شغل غریبی است. سهل و ممتنع. آسان است اگر بخواهی درسی بدهی و بروی، باری بر دوشت است آن را زمین بگذاری و بروی. سخت است از این نظر که بتوانی بر افراد اثر مثبت بگذاری و بدانی هر دانش آموز برای خودش یک دنیاست، دنیایی پر از رمز و راز و پیچیدگی. از طرف دیگر اگر اثر مثبتی نتوانی داشته باشی باید مواظب باشی که مبادا سخنت یا رفتارت خدای نکرده اثری منفی بر جای نگذارد. به هر روی، تجربیات همه ما از دوران مدرسه تا آخر عمر، همیشه با ما خواهند بود و در اندرون ذهن ما جایی برای نشستن پیدا خواهند کرد، چه مثبت و چه منفی.
تقریبا تمامی معلمان دنیای دیگری غیر از مدرسه را تجربه نکردهاند. در طول عمرشان یا درس خواندهاند یا درس دادهاند و به جهان و انسان هم با این دید نگاه میکنند. من هم به عنوان یک معلم به انسان و جهان مینگرم. امسال بچه های سوم راهنمایی از این مدرسه می روند. دیگر بزرگ شدهاند و سال آینده به دبیرستان میروند. دلم برایشان تنگ خواهد شد. حتی برای همه شلوغیها و شیطنت هایشان. برای همه آن تصاویری که در دل و ذهن من به یادگار گذاشته اند.
سوم 2، دو سال است تحملم کرده اند. چند جلسه است دوشنبهها با هم والیبال بازی میکنیم. (البته همیشه باختهاند!) «مهرزاد» کنجکاو است و وبلاگ دارد و می گوید آقا خیلی وقت است چیزی ننوشته اید. «موسوی» (آدامس هرگز فراموشش نمیشود.) میگوید آقا امروز سرحال نبودید. «زینی» همیشه متفکرانه نگاه و گوش میکند. «اسمعیلی» سرش را کچل کرده است. «رحیمی» و «جانفدا» اذیتش میکنند. «رضایی» می توانست بیشتر به درس توجه می کند. «خلیل زاده» و «طباطبایی» ساکت و آرام گوش میکنند. «تهمتن» ریزه میزه و تیز است امروز رنجاندمش که کتاب فارسی باز کرده بود. «طالبی» و «علیزاده» خوب گوش می کنند و به مطالب جدید علاقهمندند. «محمدی» و «قاسمی» در ادب بهترین هستند می توانستند در درس بهتر از این باشند. «فرجی کشتیبان» صفت خوبی دارد و زود نمیرنجد. همسایه اش «نظری» عالی است. «پورجبل» خوب پیشرفت کرده است.«آقازاده» و «آقاپور» واقعا آقا هستند. «چراغی» مودب و درس خوان همسایه خوبی برای «زینی» است. «جاهدی» و «حسینی» سرمشق ادب هستند. «فرجی» را اصلا شلوغ تصور نمی کنم! «ترکینژاد» را برای نکتهسنجیاش تحسین میکنم. «راضی» همیشه مودب و مشتاق آموختن است. «علینژاد» خیلی تلاش کرده و موفق بوده است و امیدوارم دیگر از من دلگیر نباشد. «تقیزاده » همیشه خوب و درس خوان است با آن تبسم شیرین بر لبانش.
سوم 4، فقط یک سال معلمشان بودهام. حتما یکیشان این مطلب را خواهد خواند، پس نمی توانم سرزنششان بکنم چون واقعا هم بچه های با استعداد و با کمالات زیادی در این کلاس وجود دارند. گاهی فکر میکنم شاید بهتر بود در این کلاس دُز صمیمیت را اندکی کاهش میدادم. اما به هر حال همیشه عادتم اینگونه بوده است که نمیخواستم، کلاس فضای خسته کنندهای به داشته باشد. می دانستم «عزیزی» باهوش و با استعداد است اما شعر طنز گفتنش را امروز دریافتم. امروز شعر طنزی در باره معلمانش نوشته بود، معلم ادبیاتشان آقای «جعفری وند»، شعر را برایمان خواند. مرا هم به صفتی نواخته بود که به توصیه من رسانهاش را به 20:30 تغییر داد که امن تر است! «اشرفی» و« بیرامی» عالی در علم و ادب هستند. «مشکین» (کنجکاو و درسخوان) را ندیدهام هیچوقت بدون خداحافظی برود. امروز هم بابت تذکری که داده بودم موقع خداحافظی عذرخواهی کرد. «جنگی» پارسال هم دانشآموز من بود. نسبت به نمره حساس است اما پسر خوب و آداب دانی است. «حسن زاده» صمیمی ومهربان است ولی گاهی «عزیزی» را اذیت می کند! «حاجی زاده» و «حق زاده» تلاشگر و کوشا هستند. «باهنر» درسش خوب است اما زبانش نمیتواند لحظه ای آرام بگیرد، خوشبختانه زودرنج نیست. «دین پرستی» خونگرم است و تصمیم گرفته است بهتر از این درس بخواند. «امید حقی» هم تاثیر مثبتی بر او داشته است. «آفاق» از همه شکایت دارد! دلم میخواهد «صحرا دوست» کمی از حرافی باهنر را از آن خود کند. «اسماعیل زاده» خیلی صبور است. «داننده» دانا و داننده است. «میرزایی» زود حوصلهاش سر میرود. تحمل تکرار را ندارد. در مجموع پسر خوبی است. «رضایی ثانی» موقع امتحان اصلا دلش نمی خواهد جایش عوض شود. «فتحی» و «متقی» خیلی زرنگ هستند. مخصوصا در آزمونهای علمی معمولا 20 میگیرند! «اکبری» از نظر درسی خیلی پیشرفت داشته است و با ادب است. «شادلوپور» هم شاگرد خوبی است و هم والیبالیست خوبی. «پورمحمدی» همیشه به من معترض است که تبعیض روا میدارم! «قنبر شیخی» و «حبیبی» واقعا نمونه هستند. «اسدنژاد» آنقدر خوب است که «متقی» اصلا نمی خواهد از او دور شود. «عباسی» آرام و تلاشگر است. «دهقان» شروع به تلاش کرده است اما خطش اصلا چنگی به دل نمیزند. «صادقی» همیشه خوب است و مودب.
اما سوم 3 که سه سال معلمشان بودهام و دیگر واقعا به هم عادت کرده ایم.
حرف میزنم پس میاندیشم.
Language is the mirror of the mind. (Noam Chomsky)
(زبان آیینه تفکر است.» (نوآم چامسکی»
چند نفر از بچه ها پای تخته آمدهاند یعنی قرار است معلم، درس بپرسد.
معلم: نیازی به کتاب نیست. یکی از دانشآموزان که با خودش کتاب آورده است آن را روی میز معلم میگذارد اما با اندکی خشونت که اندکی شبیه انداختن میشود.
یک دانشآموز: «بیادب»! کتاب را نباید پرت کنی! (یعنی این عمل بیاحترامی به معلم است.)
معلم: فکر نمیکنی سخن تو هم نوعی بیادبی است که به دوستت «بیادب» می گویی.
دانشآموز: آقا پس چگونه باید بگویم؟
معلم: میتوانستی از لحن مناسبتری استفاده کنی.
دانش آموز: مثلا چطور؟
معلم: می توانستی بگویی آقای .... بهتر نبود کتاب را اندکی محترمانه تر روی میز می گذاشتی؟ یا آقای ... آیا شایسته بود کتاب را آنگونه روی میز بیندازی؟ یا آقای ..... سزاوار است کتاب را آنگونه روی میز بیندازی؟
بیان من در دو جمله آخر البته به شکل طنز بود و عمدا به لحن فاخر و شاید هم مطنطن (Euphuism) نزدیک شده است. اما فارغ از این قضایا به نظر میرسد آن زبان و لحن زیبا و مهربانانه که حداقل در یک محیط علمی و دوستانه مورد انتظار است بعضی وقتها به فراموشی سپرده میشود. بچههای ما اندک اندک خوب حرف زدن را دارند فراموش میکنند. خوب سخن گفتن به معنای فاخر و مطنطن سخن گفتن مانند دکتر «کزازی» نیست. (البته آن هم در جای خود لازم است تا اصالت زبان را فراموش نکنیم.) بلکه دور شدن از زبان «لمپنی» است. زبان «لمپنی» شاید در بعضی طبقات و در بعضی محیطها کاربرد خاص خود را داشته باشد اما دانشآموزان و معلمان ما باید سعی کنند پاک، زیبا و رسا و لطیف حرف بزنند. متاسفانه ما نه تنها در محیطهای دانشآموزی بلکه در بعضی موارد در گفتگوهای بزرگسالان هم اسیر مکالمات بعضی سریالها و سی دی هایی می شویم که از زبان مناسب استفاده نمیکنند. فرزندان ما گاهی ناخواسته و ناآگاهانه تقلید می کنند و و گاهی حتی معنای چیزی را که به زبان می آورند را نمی دانند. پشت بعضی از واژگان که به تقلید از بعضی از برنامه ها که بچهها بی محابا تماشا میکنند معانی سخیف و زشتی نهفته است که هم مسئولان فرهنگی و هم پدر و مادرها از آنها غافل هستند. آرام آرام این گونه سخن گفتن تبدیل به یک عادت میشود که تغییرش در سالهای بعد تقریبا غیرممکن خواهد شد.
شخصا فکر میکنم زبان برنامههای امثال آقای «بابک نهرین» معروف به «صمد ممد» صرفنظر از ایجاد فضای کوتاه مدت مفرح و شادی آفرین، بسیار آسیب زاست. متاسفانه در این برنامهها قبح بسیاری از کلمات سطح پایین که بار معنایی زشت و گاها سخیفی دارند شکسته می شوند و اینگونه واژگان کم کم وارد گنجینه لغات مردم آذربایجان مخصوصا نوجوانان میشوند و تبدبل به عادتهای زبانی نامطلوب میگردند. بگذریم از اینکه این گونه برنامهها سطح سواد بصری را هم بسیار تقلیل میدهند. با عادت کردن به دیدن اینگونه برنامهها، شخص ممکن است تحمل دیدن یک فیلم جدی تفکربرانگیز را از دست بدهد. فراموش نکنیم یک فیلم خوب مانند یک کتاب خوب است. فرد نباید عادت کند همیشه، کتاب جوک بخواند. کتاب جوک و طنز برای ایجاد فضای شاد و مفرح، ممکن است برخی موارد مفید و حتی ضروری باشد اما نباید کل سبد مطالعه ما را پر کند. پر واضح است لمپنیسم زبانی ما را به ورطه لمپنیسم شخصیتی سوق خواهد داد.
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای (مولانا)
یک عکس یک خاطره

این همان سنگر استراحت ما در سه راه ماهشهر است. آخرین نفر سمت راست، سرباز اسماعیلی است. نشسته من هستم. دو نفر دیگر نامهایشان را فراموش کرده ام. اسماعیلی را هیچ وقت فراموش نمی کنم. اهل روستای کندوان بود. همان روستایی که خانه ها را در دل کوه کنده و ساخته اند. اولین بار با او در عملیات والفجر 8 در توپ شش کنار پل چئوبده (روی رودخانه بهمن شیر) آشنا شدم. وقتی من به انجا رسیدم هنوز اثر خون خشک شده شهید استوار سعیدی اهل مشهد روی گونی های اطراف توپ باقی بود. تنها من و او مانده بودیم و چند شبی را مجبور شدیم در کنار راکت عمل نکرده هواپیمای عراقی که که نیم متری از آن داخل سنگر درست از سمت در ورودی به داخل زمین فرو رفته بود و یک متری از آن بیرون از زمین بود بخوابیم. در سنگر را اگر کامل باز می کردیم به موشک عمل نکرده می خورد. باورش شاید برای نسل امروز سخت و غیر ممکن باشد اما ما هر روز و هر لحظه نگاهش می کردیم و با احتیاط از کنارش رد می شدیم. با آن لرزش زمین ناشی از حرکت صدای تانکها و نفربرها هر لحظه ممکن بود، راکت هواپیما منفجر شود و ما را با خود به آسمان ببرد اما ما دیگر با آن خو گرفته بودیم و ترسمان ریخته بود. چاره ای هم نداشتیم چون نمی توانستیم موضعمان یعنی توپ ضدهوایی را ترک کنیم.
خوب یادم هست اسماعیلی چند روز پشت سر هم هر روز یک جعبه خرما می خورد و می گفت هر وقت خرما می خورم هواپیما نمی آید! اما زمانی که ابرها کاسته شدند و هوا آفتابی شد، نظریه اسماعیلی نقض شد! میراژهای نقره ای رنگ پیدایشان شد. یکی دوتا نبودند.....

پاورپوینت درس زبان انگلیسی پایه هفتم درس 6، دبیرستان شاهد اهل قلم ارومیه
نمونه سوال آزمون زبان انگلیسی پایه هفتم، درس 5
پاورپوینت زبان انگلیسی پایه هفتم درس 5
تصاویری از یک کلاس
دوم بهمن 1392، مدرسه راهنمایی (به اصطلاح امروز دبیرستان مرحله اول)
1. ماجرای در
جلسه اول با سوم 4 درس دارم. این کلاس وضعیت علمی خوبی دارد. بیشتر دانش آموزان با استعداد و زرنگ هستند. چند نفری هم متوسط یا کمی پایین تر از متوسط هستند. قرار است امروز review 2 را تمام کنیم تا جلسه بعد درس 5 را شروع کنیم. وارد کلاس می شوم یکی از بچه ها می گوید آقا در را نمی بندید؟ بدون نگاه کردن به در دستم به طرف دستگیره می رود اما آن را پیدا نمی کنم. نگاه می کنم، می بینم دری وجود ندارد! موضوع چیست؟ در شکسته است. آقای خدادادی معاون فناوری بسیار زحمتکش و دلسوز و متخصص همه امور فنی در اتاقش مشغول تعمیر آن است. بنابراین کلاس امروز ما به تمام معنی open است! این قسمت درس چندین بخش دارد. بخش اول را خودم پاسخ می دهم و روی وایت برد می نویسم. برای بخشهای بعدی چند نفر از دانش آموزان هر کدام دو جمله می نویسند. برای بخش بعدی«بیرامی» را صدا می کنم تا بنویسد. به صورت تصادفی از هر نفر دو سوال می کنم و نمره می دهم، «بیرامی» هم پاسخها را می نویسد. در یکی از تمرینها اختلاف نظر ایجاد می شود. یکی از دانش آموزان: «آقا اینجا a restaurant بگوییم یا the restaurant» ؟
در حالی که مشغول پرسیدن این سوال از بچه ها هستم:
What's difference between a restaurant and the restaurant? اشارات پانتومییم وار «مشکین» و «عزیزی» توجهم را جلب می کند. درست متوجه نمی شوم. فکر می کنم اشاره به این دارند که «حاجی زاده» به درس توجه نمی کند و مثلا موبایل به کلاس آورده است. به طرف «حاجی زاده» می روم. می بینم که او با دقت مشغول یادداشت تمرینات است و خطایی متوجهش نیست. با اشاره و بدون کلام می پرسم منظورتان چه بود؟ «مشکین» می گوید: آقا یعنی یک نفر داشت از سالن به کلاس ما نگاه می کرد. خوب بیشتر معلمان و معاونان و مدیر کنجکاوند تا بدانند که پشت در کلاس چه می گذرد. امروز که کلاس ما در ندارد، طبیعی است هر کس از سالن رد می شود نگاهی هم به کلاس ما بکند!
2. hotel, motel, otel
در متن درس کلمه hotel وجود دارد که همه معنی آن را می دانند؟ یکی از بچه ها می پرسد: آقا motel به چه معنی است؟ توضیح می دهم که نوعی هتل بین راهی است که افراد با اتومبیل خود به آنجا می روند و اتومبیل خود را نزدیک اتاقشان پارک می کنند. «اشرفی» می پرسد: آقا پس otel یعنی چه؟ ما به ترکیه رفته بودیم یک جا روی تابلوی هتل کلمه otel نوشته بودند. چند نفری آرام اعتراضکی می کنند. تلویحا به پیش کشیدن سفر خارجی! قبل از پاسخ من یکی از بچه ها می گوید شاید h آن افتاده بوده است!
در اینجا بد ندیدم اندکی در باره زبان شناسی و فرایند ورود کلمات بیگانه به هر زبان صحبت کنم. کلماتی مانند «هتل» و «متل» که عینا از یک زبان دیگر وارد زبان ما شده اند را در علم زبان شناسی واژه های قرضی(borrowed words) می گویند. در بعضی موارد در این فرآیند ورود کلمه بیگانه به زبان مقصد، اندک تغییری هم می کند. مثل otel در ترکی استانبولی. این کلمه در فرآیند وارد شدن به زبان ترکی استانبولی اچ آن حذف شده است احتمالا به خاطر تلفظ آسانتر آن.
فکر می کنم ما آذری زبانها متخصص کج و کوله کردن واژه های قرضی هستیم. در دوران نوجوانی و جوانی محل زندگی ما نزدیک کارخانه قند ارومیه بود. خیلی می دیدم کارگران در باره بخش کاری خود در کارخانه قند صحبت می کردند. یکی از بخشها که نامش برایم جالب بود بخش «توپالاگوش» بود! کلمه ای که فکر می کردم انگلیسی یا روسی است. تاسیس کارخانه قند ارومیه به سال 1327 برمی گردد، یعنی در حدود 65 سال پیش و به دست مهندسان کشور چکسلواکی. چند سال پیش برای دیدن یکی از دوستانم که مهندس کارخانه قند ارومیه بود به آنجا رفته بودم، فرصتی پیش آمد تا دوست من تمام قسمتهای کارخانه را برای من نشان دهد. جای بسیار دیدنی و تماشایی ای است. با صداهایی از جنس بخار و توربین ها آمیخته با بوی شیرین شیره چغندر قند. آخرین قسمتی را که به من نشان داد بخشی بود که تفاله چغندر قند را خشک می کردند و برای تغذیه گاوها به دامداریها می فروختند. آنجا تابلوی رنگ و رو رفته ای را دیدم که روی آن نوشته شده بود «تفاله خشک کن» همانجا دوست مهندسم گفت: چون در 60 سال پیش تقریبا تمامی کارگران بیسواد بودند و زبان فارسی را خوب متوجه نمی شدند و نمی توانستند این عبارت را درست تلفظ کنند از آن زمان این بخش در میان کارگران به بخش «توپالاگوش» معروف شده است!
3. نمره ترم اول
این دومین جلسه بعد از اتمام امتحانات ترم اول بود. جلسه قبلی اوراق تصحیح شده را به دانش آموزان داده بودم و نمرات مستمر و کارنامه را هم برایشان گفته بودم. سه چهار نفری که جلسه گذشته غایب بودند نمرات خود را از طریق دوستانشان فهمیده بودند. «دین پرستی» و «امید حقی» هر دو از غایبان جلسه گذشته بودند. «دین پرستی» چندین بار اجازه گرفت تا حرف بزند. هر بار من فکر می کردم که سوال درسی دارد ولی هر بار با اصرار می گفت که یک نمره به نمره او اضافه کنم. همینطور «امید حقی» که دو یا سه بار این کار را انجام داد. البته این دو نفر از دانش آموزان خوب و زرنگ هستند ولی متاسفانه در امتحان کتبی ترم اول به خاطر با عجله نوشتن، چند سوال را اشتباه پاسخ داده اند و هر دو نمره شان 18 شده است. نمره مستمرشان با اندکی تسامح 20 شده است و طبیعتا نمره کارنامه هم 19 خواهد بود. اما آنها اصرار داشتند که نمره شان 20 شود. من اصول خودم را توضیح دادم بر این مبنا که اگر کسی در آزمون کتبی حداقل 19 گرفته است، نمره مستمرش را با ارفاق 20 داده ام که میانگین می شود 19/5 . رایانه مدرسه هم این عدد را خودش گرد می کند و می شود 20. اما برای کسی که 18 گرفته است نمی توانم 20 بدهم، هرچند اگر نمره مستمرش 20 باشد. متوجه شدم توضیح من رضایت کسانی که 20 یا 19 گرفته بودند را جلب کرد. یعنی دور از عدالت می دیدند که 18 را با 20 واقعی یکسان در نظر بگیرم. اما ماجرا تا پایان ساعت درسی و در طول راهرو مدرسه تا ورود من به اتاق معلمان در زنگ تفریح هم ادامه داشت.
4. بشتابید «دعوا»
روز چهارشنبه زنگ مدرسه زودتر می خورد. تفریبا ساعت 12 و آخرین روز درسی هفته هم هست. تک زنگ آخر را باز هم در کلاس سوم 4 درس داشتم. کلاس سوم 4 در آخرین طبقه واقع است. (طبقه سوم) بنابراین کمی دور از دسترس ناظمان مدرسه است و همین مسئله ممکن است فرصتهایی برای بازیگوشی بچه ها فراهم کند. وارد کلاس (هنوز هم بدون در) که شدم دیدم که دو تا از بچه ها سخت در حال کتک کاری هستند. انتظار این را دیگر نداشتم. دعوای دو نفر فرصتی فراهم می کند تا تماشاگران یک مسابقه زنده مهیج را رایگان ببینند. در کوچه و خیابان هم همینطور است. تا دعوا یا تصادفی شود همه جمع می شوند برای تماشا. خود این مسئله چه بسا طرفین دعوا را بیشتر تهییج می کند تا مبادا تماشاگران فکر کنند آنها در مقابل حریف کم آورده اند. به زحمت و با کمک دیگر بچه ها توانستم دو نفر را که مثل کشتیگیران با هم سرشاخ شده بودند را از همدیگر جدا کنم و حتی در همین حین هم ضرباتی به همدیگر حواله کردند. در این جور مواقع هم معلم و هم معاون مدرسه نباید تساهل به خرج دهند چرا که درگیری فیزیکی در یک محیط علمی و فرهنگی از زشت ترین کارهاست. دست دانش آموز .... را که فکر می کردم شروع کننده درگیری است را گرفتم و به طبقه پایین، پیش آقای ترابی (معاون مدرسه) رفتیم. مچ دستش گرفته بودم ستبر و محکم بود، از مچ دست من بزرگتر و قوی تر. فکر کردم همین مسئله به او قدرت می دهد زود با دیگری دعوا کند. اما همین احساس داشتن تفوق فیزیکی ممکن است در آینده کار دستش دهد و او را دچار مشکل کند. پس باید یاد بگیرد هر کسی زور بیشتری دارد حق ندارد دیگری را بیازارد. بعد از برگشت به کلاس، طرف دیگر دعوا را هم برای قضاوت منصفانه تر نزد ناظم مدرسه فرستادم و گفتم این جلسه اجازه نشستن در کلاس را ندارند. در مدارس پسرانه بعضی اوقات این نوع مشکلات پیش می آید و اصولا بهتر است ما معلمان قبل از دانش آموزان در کلاس باشیم. چند سال قبل در همین مدرسه این طرح را عمل کردیم اما بعد از مدتی فراموش شد. دلیل اصلی هم کوتاه بودن فرصت زنگ تفریح است. 10 یا 15 دقیقه. تا معلم به اتاق معلمان برسد و جرعه ای چای بنوشد فرصت تمام می شود. تازه گپ و گفت های کوتاه معلمان با هم در زمینه های مختلف در این زمان کوتاه را هم باید در نظر گرفت.
این بود قسمتی از روز کاری یک معلم در یک مدرسه راهنمایی در سال 1392 هجری شمسی برابر با ژانویه 2014 میلادی. خیلی کنجکاو هستم تا بدانم روز کاری یک معلم (مکتبدار) در 200 سال پیش چگونه بوده است؟ کسی چه می داند شاید 200 سال بعد کسی من باب کنجکاوی دنبال روز کاری یک معلم در زمان گذشته بگردد.
در اینجا می توانید این مطلب را کپی کنید.
نمونه سوال زبان انگلیسی پایه هفتم، ترم اول، دبیرستان شاهد اهل قلم ارومیه
پاورپوینت زبان انگلیسی پایه سوم راهنمایی، درس های سوم و چهارم (شاهد اهل قلم ارومیه)
نمونه سوال زبان انگلیسی پایه هفتم، درس 2، دبیرستان شاهد اهل قلم ارومیه
نمونه سوال زبان انگلیسی پایه هفتم، درس 3، دبیرستان شاهد اهل قلم ارومیه
پاورپوینت درس دوم زبان انگلیسی سوم راهنمایی (اسماعیل سلیمی ساعتلو، دبیرستان شاهد اهل قلم ارومیه)
دوستان خوبم می توانند بعد از مطالعه بخش لغات و مطالب گرامری درس به بخش آزمون پاورپوینت بروند و به نوعی آموخته های خود را محک بزنند. توجه کنید قبل از کلیک برای آوردن پاسخ، ابتدا خودتان پاسخ را حدس بزنید.
همکاران عزیز هم می توانند در کلاسهای مجهز به پروژوکتور از این پاورپوینت استفاده کنند.
برای استفاده، فایل را از حالت زیپ خارج سازید. بهتر است از پاورپوینت 2010 استفاده کنید.
موفق باشید.
نقدی بر کتاب زبان انگلیسی جدید پایه هفتم
1. تدریس نوشتن حروف الفبای زبان انگلیسی در 8 درس
در واقع کتاب می خواهد در هر درس 3 حرف را یاد بدهد، تا در پایان کتاب تمام حروف فرا گرفته شوند. حداقل بیشتر همکارانی که من می شناسم از این روش عدول کرده و از همان ابتدا حروف را آموزش می دهند. خود من این کار را نکردم با این فکر که شاید روش نویسندگان کتاب مفیدتر باشد. اما در عمل با این مسئله روبرو می شوم که دانش آموزی که بتواند مکالماتی از قبیل را یاد بگیرد و استفاده کند:
Who is that boy?
Who is that woman?
Nice to meet you?
He is my classmate.
چگونه تا پایان کتاب منتظر حروف دیگر بماند؟ در کتابهای خارجی موجود در بازار هم که از نظر علمی پشتوانه خیلی خوبی دارند هم من ندیده ام که کتاب با این مکالمات (منظورم بخش practice 1& 2) سنگین شروع شود، در حالی که حروف الفبا آموزش داده نشده است. نویسندگان کتاب در این مورد نظرشان بر این است که دانش آموز ابتدا باید مهارت شفاهی پیدا کند و آرام آرام به بخش خواندن و نوشتن (literacy) برود. اما به نظر می رسد منتظر ماندن دانش آموز برای حرفی مانند (c) تا درس 8 تا حدی ساختگی و مصنوعی به نظر می رسد. یعنی دانش آموزی که می تواند آدرس خانه و ایمیل و شماره تلفن خود را بگوید هنوز حرف (c) را بلد نیست!
به نظر می رسد مولفان محترم کتاب برای طرح مکالمات روزمره بیش از حد شتاب داشته اند. اگر در قدمهای اول قبل از جملات، اندکی روی واژگان تامل می شد، کار بهتر پیش می رفت. بعد از ساخته شدن دایره واژگانی در حدود 50 کلمه، دانش آموزان می توانستند از همان کلمات به عنوان پیش نیاز و مواد اولیه برای ساختن مکالمات کاربردی استفاده کنند. یعنی خیلی بهتر می شد مولفان محترم کتاب که زحمات زیادی هم کشیده اند، چند درس اول را کمتر انتزاعی می کردند و اساس را در اوایل کار بر مبنای کلمات ملموس قیزیکال می گذاشتند.
2. clt بر مبنای زبان فارسی!
در روش clt اساس کار بر این است که معلم سعی کند یک محیط انگلیسی زبان فراهم آورد و از زبان فارسی یا محلی استفاده نکند یا به عنوان آخرین راه حل به آن متوسل شود. خود همین گفتار معلم به زبان انگلیسی باعث یادگیری می شود حتی یادگیری بسیاری از مواردی که در کتاب وجود ندارد، اما متاسفانه کتاب بر این مبنا پایه گذاری شده است که معلم مجبور شود از زبان فارسی استفاده کند. حتی جای جای کتاب راهنما گفته شده است که این یا آن قسمت را فارسی بگویید. اگر کتاب برای این پایه کمی ساده تر و جمع و جورتر نوشته می شد معلم حداقل استفاده را از زبان فارسی می کرد و ذهن دانش آموز هم برای سالهای بعد آماده می شد.
3. آیا کتاب زبان انگلیسی پایه هفتم دانش آموز را در ابتدای ورود فاقد هر گونه دانش زبانی میداند؟
در این مورد هم تکلیف مشخص نیست. اگر کتاب، واقعا دانش آموز را در بدو ورود فاقد هر گونه دانش زبانی می داند، یاد گرفتن بعضی از جملات در این سطح، واقعا مشکل است. اگر هم فرض را بر این بگیریم که دانش آموزان کم وبیش اطلاعات زبانی دارند چگونه او را منتظر نگه می داریم تا در دروس پایانی بعضی از حروف ساده را فرا بگیرد؟
4. دانش آموزان مناطق محروم و روستایی
در کشوری مثل کشور ما تالیف کتاب زبان انگلیسی با تالیف کتابهایی از قبیل علوم ریاضی و تاریخ بسیار متفاوت است و در حقیقت باید اذعان داشت که بسیار سخت است. چرا؟
امروزه در میان اقشار مرفه و متوسط و حتی فقیر رفتن به آموزشگاههای زبان نه یک ضرورت بلکه تبدیل به یک پرستیژ اجتماعی شده است. کودکانی وجود دارند که از سه چهار سالگی مشق زبان انگلیسی می کنند. در مقابل کودکانی در روستاها یا مناطق محروم و دوردست وجود دارند که حروف زبان انگلیسی برایشان هیچ تفاوتی با حروف خط میخی ندارد! خوب معلوم است کتاب اگر اندکی ساده نوشته شود ممکن که نه حتما برای دانش آموز شهری کلاس رفته خسته کننده و پیش پا افتاده خواهد بود. در مقابل اگر اندکی، مطالب کتاب، پرملات باشد دانش آموزان کلاس نرفته روستایی، گیج و مبهوت خواهند شد. جمع این دو سخت است و حتی برای معلمان هم مشکل ساز است. از 34 نفر هفت یا هشت نفری کلاس نرفته اند. اگر هنر معلمی نباشد جمع اضداد مشکل ساز خواهد شد. (در این مورد معلم، حساس حقارتی که به بعضی از دانش آموزان دست می دهد را به هیچ وجه نباید نادیده بگیرد.)
شخصا فکر می کنم شاید بهتر باشد کتابی یا کتابهایی ساده و زیبا و مفرح برای مقطع ابتدایی مناطق روستایی جهت آشنایی مقدماتی دانش آموزان این نوع مناطق نگاشته شود یا از همین کتابهای موجود در بازار استفاده شود، اگر چه برای دیگر دانش آموزان هم ورود به عرصه زبان آموزی در سن 12 یا 13 سالگی بسیار دیر است. حتی می توان گفت تغییر لهجه از این سن به بعد تقریبا ناممکن است.
به هر حال این کتاب نمی توانسته است به هر دو گروه توجه کند اما میلش به گروه دوم بیشتر است. معلمی که در روستا تدریس می کند باید اندکی فداکاری کند تا شاید بتواند این گپ را پر کند.
5. فقط دیکته نانوشته غلط ندارد.
هر کتابی که نوشته شود مخصوصا کتابی که برای هزاران و میلیونها نفر نوشته می شود در ابتدا نمی تواند کامل و عاری از هر گونه خطایی باشد. در محک تجربه و تدریس و آزمایش است که اشکالات و مشکلات خود را نشان می دهند. همین کتابهای آموزش زبان که با برندهای مختلف در بازار وجود دارند در طول سالها و سالها ویرایش شده و کامل گردیده اند و حتی هم اکنون هم هر از چند مدتی ویرایش می شوند. متاسفانه مسئولان کشور ما بسیار عجول هستند. اگر مسئولی درست یا غلط به تصمیمی برسد هر چه زودتر می خواهد تصمیم خود را عملی سازد و چه بسا خسارتهای عظیم فکری و مادی را بر کشور وارد می سازد. اگر این کتاب یا تمام کتابهای جدید التالیف به صورت آزمایشی در 50 یا 60 مدرسه با شرایط گوناگون علمی و فرهنگی و اقتصادی تدریس می شدند و پس از یک سال، معلمان تجربیات عملی خود را در اختیار مولفان کتاب قرار می دادند و آنها با این نظرات کتاب را چکش کاری می کردند مطمئنا کتاب کم عیب و نقصی تحویل معلمان و دانش آموزان میشد.
دریغا که این نوع فکرها عملی نشدند و معلمان در شهریور ماه کتاب جدید را مشاهده کردند و دانش آموزان هم بعد از نیمه مهر. با این عجله معلوم نیست ما از کجا سر در خواهیم آورد. اما به هر حال تصمیمی است که گرفته شده است و کاریست که شده است و به نظر می رسد راه برگشتی وجود ندارد.
عیبش اگر گفتی هنرش نیز بگوی
مزیتهای کتاب:
1. این کتاب فراگیر را در موقعیت نسبتا واقعی زبانی قرار می دهد. دانش آموز در پایان این کتاب باید بتواند نام، مشخصات، آدرس، شماره تلفن، غذای مورد علاقه و ... خود را به زبان انگلیسی بگوید.
2. مهارت گوش دادن در کتابهای قبلی ضعیف بود. در این کتاب به این مهارت توجه خوبی شده است.
3. کتاب داری کتاب کار خوبی است که به نحوی دانش آموز را بی نیاز از داشتن دفتر و کتاب آموزشی دیگر می کند.
برای مشاهده متن قابل کپی کردن به اینجا بروید.
پاورپوینت زبان انگلیسی پایه سوم راهنمایی، درس یک (شاهد اهل قلم ارومیه)
برای دریافت پاورپوینت درس یک زبان انگلیسی سوم راهنمایی روی تصویر کلیک کنید. حجم در حدود 9 مگ.
اگر دانلودش مشکل داشت در نظرها بنویسد. لطفا.
این هم یک پاورپوینت از کتاب فارسی هفتم درس 4 است که آموزنده و مفید است.
تجربه من از دوره ضمن خدمت کتاب زبان انگلیسی جدید پایه هفتم
در کلاسی که برای کتاب جدید زبان انگلیسی پایه هفتم یا اول متوسطه دوره اول (نام این دوره هم واقعا مشکل ساز شده است.) شرکت کردم. قبلا در باره روش تدریس clt کم و بیش مطالبی میدانستم اما حضور در کلاس و آشنایی با همکاران و نظرات آنان چیز دیگری است که همه را نمی توان در کتابها یافت. حتی چندین نفر از همکاران بازنشسته هم آمده بودند و این برای من سعادتی بود که بعد از چندین سال، دوباره آنها را را میدیدم. در این پست به چند نکته از تجربیاتی که در این کلاس اندوختم اشاره خواهم کرد. مطالعه این بخش شاید بتواند برای اولیای دانش آموزان هم مفید باشد.
Communicative language teaching (CLT) به معنای تدریس زبان مبتنی بر رویکرد ارتباطی است. خوب چه فرقی با روشهای دیگر دارد؟ وجه تمایز اساسی این روش (رویکرد ارتباطی) تاکید بر دنیای واقعی و درگیر نشدن با نکات گرامری گیج کننده است. بر خلاف روش ترجمه یا گرامر در این روش، معلم سعی می کند محیطی را فراهم آورد که بچه ها احساس کنند در یک محیط انگلیسی زبان قرار دارند و می خواهند با این زبان با دیگران ارتباط برقرار کنند. حداقل در این سطح اصلا نمی خواهیم وارد مطالب دستوری از قبیل زمان و فعل و ضمیر .... بشویم. مثل بچه سه چهار ساله ای که به زبان محلی خود صحبت می کند ولی مطلقا از گرامر یا نوشتن زبان خود آگاهی ندارد. گام به گام که داریم دانش آموز را در فضای انگلیسی زبان قرار می دهیم در هر درس 3 یا 4 حرف را هم یاد می دهیم. بر خلاف روش ترجمه، که از همان روز اول تمام حروف را یاد می داد. (هم خواندن و هم نوشتن) در این روش مثل کتابهای فارسی اول ابتدایی خودمان عمل می کنیم. یعنی در هر درس یک یا چند حرف را یاد می دهیم. اساس این روش باز هم بر خلاف روش ترجمه، از کل به جز است. یعنی بچه اول کلمه را می شنود، تکرار می کند، می خواند و در پایان مینویسد. (تاکید بر نوشتن نیست.) پس در همان اول کار دانش آموز را نباید درگیر نوشتن و مباحث دستوری بکنیم. بگذاریم تقلید کند. تقلید در زبان اصلا بد نیست. اما بعد از مرحله تقلید سعی کنیم مطالب تقلیدی آموخته شده را به زندگی واقعی خودمان نزدیک کنیم. اول پرسیدن آدرس یا شماره تلفن به انگلیسی را تکرار و تقلید می کنیم اما بعد از این مرحله بچه ها از همدیگر آدرس و شماره تلفن همدیگر را می پرسند و همین طور اسم و حال و احول و رنگ و ساعت .....
نقدها
1. بسیاری از همکاران گفتند کتاب، چطور از بچه انتظار دارد که بدون دانستن حروف الفبا بتواند اسم خود و دوستانش را بنویسد؟ بسیاری گفتند که ما از همان روز اول حروف الفبا را یاد خواهیم داد و کاری به این حرفها نداریم. به عقیده من آنها از منظری شاید درست می گویند، از منظر روش گرامر- ترجمه. در روش گرامر- ترجمه ما باید سریعا وارد خواندن شویم. ماده اولیه خواندن، حروف هستند. پس اگر حروف نباشند ما کاری نمی توانیم بکنیم. اما این کتاب بر این اساس تالیف شده است که بچه ها ابتدا در یک محیط زبانی نسبتا واقعی قرار گیرند. تا می توانند گوش کنند، تقلید کنند و در پایان از تقلید بیرون بیایند و در آموختههای خود را در زندگی واقعی خود به کار ببرند. به عقیده من آن نوشتنهای اسم خود و دیگران، فرع فضیه هستند. اصلا معلم خودش باید کمک کند تا دانش آموز نام خودش و دوستش را بنویسد. چه اشکالی دارد؟ باید بگذاریم ابتدا دایره واژگان شفاهی دانش آموز شکل بگیرد. بگذاریم فقط تکرار کند، صحبت کند، تقلید کند و باید همیشه مواظب باشیم لذت ببرد. این لذت بردن به نظر من باید اساس کار باشد. هر کجا دیدیم بچهها بیحوصله شدهاند باید بدانیم یک جای کار میلنگد. به همین خاطر است که تدریس این کتاب برای بعضیها ممکن است سخت باشد. کسانی که تکلیفی میدهند و مدتها روی صندلی مینشینند و شاید به مدت بیشتر از یک ساعت، کلاس ساکت ساکت است. هر کس این کتاب را تدریس کند باید خیلی حوصله داشته باشد و در هر سنی که باشد باید بتواند بچگی کند. کلاسش پر از صدا باشد. پر از تصویر و تقلید و لذت و گفتگو. مدیر و معاون هم اگر دیدند همهمه کلاسی زیاد است باید اندکی صبور باشند. اما باز هم معلم باید هوشیار باشد که در همه حال کلید کنترل در دستش باشد.
2. اشکال دیگری که بر کتاب از طرف همکاران گرفته شد و من هم با آن موافق هستم این بود که این کتاب، گویی برای کسانی نوشته شده است که مقدمات زبان انگلیسی را میدانند. امروزه بچههای شهری از سنین بسیار پایین به کلاسهای زبان میروند و دانش زبانی خوبی هم کسب میکنند. تدریس این کتاب برای این نوع دانشآموزان باید آسان باشد. معلم اگر اندک راهنمایی بکند این نوع دانش آموزان مشکلی نخواهند داشت. اما در روستاها و مناطق محروم که شاید دانش زبانی بچه ها در حد صفر است، تدریس این کتاب، واقعا مشکل است. من فکر میکنم نویسندگان کتاب خیلی سریع وارد مباحث جدی شدهاند. کاش سه یا چهار درس اول را صرف یادگیری واژگان آسان و مکالمههای خیلی ساده و کوتاه میکردند. یا اینکه قبلا کتابهای سادهتری در مقطع ابتدایی لااقل در این نوع مناطق تدریس شده بود.
3. این کتاب از نظر ظاهر نسبت که کتابهای گذشته، خیلی بهتر شده است اما باز هم از نظر جذابیت بصری مشکل دارد. صرفنظر از تصاویر پایانی کتاب، متن کتاب تصاویر زیادی ندارد و تصاویر موجود هم شفاف نیستند. انگار با یک دوربین با پیکسل خیلی پایین گرفته شدهاند. فونت کتاب مناسب است اما اندازه آن مخصوصا در مکالمهها به نظر کوچک میرسد. خلاصه در مقایسه با کتابهای تجاری متنوع و بسیار زیبا و شکیل که در این باب در بازار وجود دارند، حرف زیادی برای گفتن ندارد.
4. در پایان. اگر بتوان این کتاب را حداقل در مدارسی که امکانات دارند با نرم افزارهایی مانند پاورپوینت و برنامه های تحت فلش و ... غنی سازی کرد، اطمینان دارم میتوان نتیجه بهتری گرفت. این کمترین هم با استفاده از پاورپوینت نصف و نیمه ای که در فرصت محدود و با عجله ساخته بودم در کلاس ضمن خدمت مورد اشاره، نیمچه تدریسی کردم و همکاران هم پسندیدند و تجربه بدی نبود. البته برای کتابهای قبلی هم با همین روش کار می کردم و نتیجه خوبی هم می گرفتم. ساختن این نوع برنامه ها که متناسب با وضعیت علمی و فرهنگی هر مدرسه باشد، کاری وقتگیر و زمانبر است اما کار معلم در کلاس بسیار آسان میشود و جذابیت بصری کلاس چندین برابر میشود. بچه ها خسته نمی شوند و تدریس توام با لذت میشود. اما به هر حال در مناطقی که فاقد امکانات هستند معلمان باید خودشان ابتکار و خلاقیت به خرج دهند.
برای مشاهده متن قابل کپی کردن به اینجا بروید.
کتاب راهنمای معلم زبان انگلیسی پایه هفتم (سال اول متوسطه دوره اول)
روش تدریس ارتباطی (Clt)
Communicative Language Teaching: An Introduction And Sample Activities
Ann Galloway, Center for Applied Linguistics
This digest will take a look at the communicative approach to the teaching of foreign languages. It is intended as an introduction to the communicative approach for teachers and teachers-in-training who want to provide opportunities in the classroom for their students to engage in real-life communication in the target language. Questions to be dealt with include what the communicative approach is, where it came from, and how teachers' and students' roles differ from the roles they play in other teaching approaches. Examples of exercises that can be used with a communicative approach are described, and sources of appropriate materials are provided.
?Where does communicative language teaching come from
Its origins are many, insofar as one teaching methodology tends to influence the next. The communicative approach could be said to be the product of educators and linguists who had grown dissatisfied with the audiolingual and grammar-translation methods of foreign language instruction. They felt that students were not learning enough realistic, whole language. They did not know how to communicate using appropriate social language, gestures, or expressions; in brief, they were at a loss to communicate in the culture of the language studied. Interest in and development of communicative-style teaching mushroomed in the 1970s; authentic language use and classroom exchanges where students engaged in real communication with one another became quite popular.
In the intervening years, the communicative approach has been adapted to the elementary, middle, secondary, and post-secondary levels, and the underlying philosophy has spawned different teaching methods known under a variety of names, including notional-functional, teaching for proficiency, proficiency-based instruction, and communicative language teaching.
?What is communicative language teaching
Communicative language teaching makes use of real-life situations that necessitate communication. The teacher sets up a situation that students are likely to encounter in real life. Unlike the audiolingual method of language teaching, which relies on repetition and drills, the communicative approach can leave students in suspense as to the outcome of a class exercise, which will vary according to their reactions and responses. The real-life simulations change from day to day. Students' motivation to learn comes from their desire to communicate in meaningful ways about meaningful topics.
Margie S. Berns, an expert in the field of communicative language teaching, writes in explaining Firth's view that "language is interaction; it is interpersonal activity and has a clear relationship with society. In this light, language study has to look at the use (function) of language in context, both its linguistic context (what is uttered before and after a given piece of discourse) and its social, or situational, context (who is speaking, what their social roles are, why they have come together to speak)" (Berns, 1984, p. 5).
?What are some examples of communicative exercises
In a communicative classroom for beginners, the teacher might begin by passing out cards, each with a different name printed on it. The teacher then proceeds to model an exchange of introductions in the target language: "Guten Tag. Wie heissen Sie?" Reply: "Ich heisse Wolfie," for example. Using a combination of the target language and gestures, the teacher conveys the task at hand, and gets the students to introduce themselves and ask their classmates for information. They are responding in German to a question in German. They do not know the answers beforehand, as they are each holding cards with their new identities written on them; hence, there is an authentic exchange of information.
Later during the class, as a reinforcement listening exercise, the students might hear a recorded exchange between two German freshmen meeting each other for the first time at the Gymnasium doors. Then the teacher might explain, in English, the differences among German greetings in various social situations. Finally, the teacher will explain some of the grammar points and structures used.
The following exercise is taken from a 1987 workshop on communicative foreign language teaching, given for Delaware language teachers by Karen Willetts and Lynn Thompson of the Center for Applied Linguistics. The exercise, called "Eavesdropping," is aimed at advanced students.
Instructions to students: Listen to a conversation somewhere in a public place and be prepared to answer, in the target language, some general questions about what was said.
?Who was talking?About how old were they
- Where were they when you eavesdropped?
- What were they talking aboutWhat did the say?
- Did they become aware that you were listening to them?
The exercise puts students in a real-world listening situation where they must report information overheard. Most likely they have an opinion of the topic, and a class discussion could follow, in the target language, about their experiences and viewpoints.
Communicative exercises such as this motivate the students by treating topics of their choice, at an appropriately challenging level.
Another exercise taken from the same source is for beginning students of Spanish. In "Listening for the Gist," students are placed in an everyday situation where they must listen to an authentic text.
Objective: Students listen to a passage to get general understanding of the topic or message.
Directions: Have students listen to the following announcement to decide what the speaker is promoting.
Passage: Situacion ideal . . . Servicio de transporte al Aeropuerto Internacional . . . Cuarenta y dos habitaciones de lujo, con aire acondicionado . . . Elegante restaurante . . . de fama internacional.
(The announcement can be read by the teacher or played on tape.) Then ask students to circle the letter of the most appropriate answer on their copy, which consists of the following multiple-choice options:
a. a taxi service b. a hotel c. an airport d. a restaurant
(Source: Adapted from Ontario Assessment Instrument Pool, 1980, Item No. 13019)
Gunter Gerngross, an English teacher in Austria, gives an example of how he makes his lessons more communicative. He cites a widely used textbook that shows English children having a pet show. "Even when learners act out this scene creatively and enthusiastically, they do not reach the depth of involvement that is almost tangible when they act out a short text that presents a family conflict revolving round the question of whether the children should be allowed to have a pet or not" (Gerngross & Puchta, 1984, p. 92). He continues to say that the communicative approach "puts great emphasis on listening, which implies an active will to try to understand others. [This is] one of the hardest tasks to achieve because the children are used to listening to the teacher but not to their peers. There are no quick, set recipes. That the teacher be a patient listener is the basic requirement" (p.98).
The observation by Gerngross on the role of the teacher as one of listener rather than speaker brings up several points to be discussed in the next portion of this digest.
How do the roles of the teacher and student change in communicative language teaching
Teachers in communicative classrooms will find themselves talking less and listening moreËbecoming active facilitators of their students' learning (Larsen-Freeman, 1986). The teacher sets up the exercise, but because the students' performance is the goal, the teacher must step back and observe, sometimes acting as referee or monitor. A classroom during a communicative activity is far from quiet, however. The students do most of the speaking, and frequently the scene of a classroom during a communicative exercise is active, with students leaving their seats to complete a task. Because of the increased responsibility to participate, students may find they gain confidence in using the target language in general. Students are more responsible managers of their own learning (Larsen-Freeman, 1986).
?Where can I learn more about communicative teaching
All of the following documents on communicative language teaching are in the ERIC database. They can be read on microfiche at any library housing an ERIC collection or purchased in microfiche or paper copy from the ERIC Document Reproduction Service (EDRS), 7420 Fullerton Road, Suite 110, Springfield, VA 22153-2852 (1-800-443-3742).
Ben-Barka, A. C. [1982]. In search of a language teaching framework: An adaptation of a communicative approach to functional practice. (EDRS No. ED239507, 26 pages)
Das, B. K. (Ed.) (1984). Communicative language teaching. Selected papers from the RELC seminar (Singapore). Anthology Series 14. (EDRS No. ED266661, 234 pages)
Littlewood, W. T. (1983). Communicative approach to language teaching methodology (CLCS Occasional Paper No. 7). Dublin: Dublin University Trinity College, Centre for Language and Communication Studies. (EDRS No. ED235690, 23 pages)
Pattison, P. (1987). The communicative approach and classroom realities. (EDRS No. ED288407, 17 pages)
Riley, P. (1982). Topics in communicative methodology: Including a preliminary and selective bibliography on the communicative approach. (EDRS No. ED231213, 31 pages)
Savignon, S. J., & Berns, M. S. (Eds.). (1983). Communicative language teaching: Where are we going? Studies in Language Learning, 4(2). (EDRS No. ED278226, 210 pages)
Sheils, J. (1986). Implications of the communicative approach for the role of the teacher.(EDRS No. ED268831, 7 pages)
Swain, M., & Canale, M. (1982). The role of grammar in a communicative approach to second language teaching and testing. (EDRS No. ED221026, 8 pages) (not available separately; available from EDRS as part of ED221023, 138 pages)
Willems, G., & Riley, P. (Eds.). (1984). Communicative foreign language teaching and the training of foreign language teachers. (EDRS No. ED273102, 219 pages)







من اسماعیل سلیمی ساعتلو هستم. مطالبی که فراهم آورده ام می تواند برای دانش آموزان دوره متوسطه اول مفید واقع شود. حتی دانش آموزان دبیرستانی هم می توانند از این طریق مبانی زبانی خود را تقویت کنند. می توانید از طریق فهرست موضوعی مطلب مورد علاقه خود را مطالعه کنید، نمونه سوالات مختلفی هم در این قسمت موجود است. اگر نظر، پیشنهاد یا سوالی داشته باشید، می توانید از طریق کامنت یا ایمیل با بنده در میان بگذارید. در ضمن اخلاق و منش انسانی حکم می کند که اگر از مطالب دیگران که ساعتها وقت گذاشته و آنها را نوشته اند در وبلاگمان استفاده می کنیم از آنان اجازه بگیریم یا حداقل منبع مطلب را ذکر کنیم تا به حقوق خود و دیگران تجاوز نکرده باشیم. با تشکر.