یک سال تحصیلی دیگر، دارد تمام می‌شود. انگار همین دیروز بود که اول مهر آمد و با خودش مدرسه را آورد. روز اول سال همه دانش‌آموزان، تازه نفس و تازه پوش در کلاس نشسته بودند و کنجکاو بودند که امسال چه معلمهایی به تور شانسشان می‌افتد. معلمی شغل غریبی است. سهل و ممتنع. آسان است اگر بخواهی درسی بدهی و بروی، باری بر دوشت است آن را زمین بگذاری و بروی. سخت است از این نظر که بتوانی بر افراد اثر مثبت بگذاری و بدانی هر دانش آموز برای خودش یک دنیاست،  دنیایی پر از رمز و راز و پیچیدگی. از طرف دیگر اگر اثر مثبتی نتوانی داشته باشی باید مواظب باشی که مبادا سخنت یا رفتارت خدای نکرده اثری منفی بر جای نگذارد. به هر روی، تجربیات همه ما از دوران مدرسه تا آخر عمر،  همیشه با ما خواهند بود و در اندرون ذهن ما جایی برای نشستن پیدا خواهند کرد، چه مثبت و چه منفی. 

 تقریبا تمامی معلمان دنیای دیگری غیر از مدرسه را تجربه نکرده‌اند. در طول عمرشان یا درس خوانده‌اند یا درس داده‌اند و به جهان و انسان هم با این دید نگاه می‌کنند. من هم به عنوان یک معلم به انسان و جهان می‌نگرم. امسال بچه های سوم راهنمایی از این مدرسه می روند. دیگر بزرگ شده‌اند و سال آینده به دبیرستان می‌روند. دلم برایشان تنگ خواهد شد. حتی برای همه شلوغی‌ها و شیطنت هایشان. برای همه آن تصاویری که در دل و ذهن من به یادگار گذاشته اند.

سوم 2،  دو سال است تحملم کرده اند. چند جلسه است دوشنبه‌ها با هم والیبال بازی می‌کنیم. (البته همیشه باخته‌اند!) «مهرزاد» کنجکاو است و وبلاگ دارد و می گوید آقا خیلی وقت است چیزی ننوشته اید. «موسوی» (آدامس هرگز فراموشش نمی‌شود.) می‌گوید آقا امروز سرحال نبودید. «زینی» همیشه متفکرانه نگاه و گوش می‌کند. «اسمعیلی»  سرش را کچل کرده است. «رحیمی» و «جانفدا» اذیتش می‌کنند.  «رضایی» می توانست بیشتر به درس توجه می کند. «خلیل زاده» و «طباطبایی» ساکت و آرام گوش می‌کنند. «تهمتن» ریزه میزه و تیز است امروز رنجاندمش که کتاب فارسی باز کرده بود. «طالبی» و «علیزاده» خوب گوش می کنند و به مطالب جدید علاقه‌مندند. «محمدی» و «قاسمی» در ادب بهترین هستند می توانستند در درس بهتر از این باشند. «فرجی کشتیبان» صفت خوبی دارد و زود نمیرنجد. همسایه اش «نظری» عالی است. «پورجبل» خوب پیشرفت کرده است.«آقازاده» و «آقاپور» واقعا آقا هستند. «چراغی»  مودب و درس خوان همسایه خوبی برای «زینی» است. «جاهدی» و «حسینی» سرمشق ادب هستند. «فرجی» را اصلا شلوغ تصور نمی کنم! «ترکی‌نژاد» را برای نکته‌سنجی‌اش تحسین می‌کنم. «راضی» همیشه مودب و مشتاق آموختن است. «علی‌نژاد» خیلی تلاش کرده و موفق بوده است و امیدوارم دیگر از من دلگیر نباشد. «تقی‌زاده » همیشه خوب و درس خوان  است با آن تبسم شیرین بر لبانش.  

سوم 4، فقط یک سال معلمشان بوده‌ام. حتما یکیشان این مطلب را خواهد خواند، پس نمی توانم سرزنششان بکنم چون واقعا هم بچه های با استعداد و با کمالات زیادی در این کلاس وجود دارند. گاهی فکر می‌کنم شاید بهتر بود در این کلاس دُز صمیمیت را اندکی کاهش می‌دادم. اما به هر حال همیشه عادتم اینگونه بوده است که نمیخواستم، کلاس فضای خسته کننده‌ای به داشته باشد. می دانستم «عزیزی»  باهوش و با استعداد است  اما شعر طنز گفتنش را امروز دریافتم. امروز شعر طنزی در باره معلمانش نوشته بود، معلم ادبیاتشان آقای «جعفری وند»، شعر را برایمان خواند. مرا هم به صفتی نواخته بود که به توصیه من رسانه‌اش را به 20:30 تغییر داد که امن تر است! «اشرفی» و« بیرامی» عالی در علم و ادب هستند. «مشکین» (کنجکاو و درس‌خوان) را ندیده‌ام هیچوقت بدون خداحافظی برود. امروز هم بابت تذکری که داده بودم موقع خداحافظی عذرخواهی کرد. «جنگی» پارسال هم دانش‌آموز من بود. نسبت به نمره حساس است اما پسر خوب و آداب دانی است. «حسن زاده» صمیمی ومهربان است ولی گاهی «عزیزی»  را اذیت می کند! «حاجی زاده» و «حق زاده» تلاشگر و کوشا هستند. «باهنر» درسش خوب است اما زبانش نمی‌تواند لحظه ای آرام بگیرد، خوشبختانه زودرنج نیست. «دین پرستی»  خونگرم است و تصمیم گرفته است بهتر از این درس بخواند. «امید حقی» هم تاثیر مثبتی بر او داشته است. «آفاق» از همه شکایت دارد! دلم می‌خواهد «صحرا دوست» کمی از حرافی باهنر را از آن خود کند. «اسماعیل زاده» خیلی صبور است. «داننده» دانا و داننده است. «میرزایی» زود حوصله‌اش سر می‌رود. تحمل تکرار را ندارد. در مجموع پسر خوبی است. «رضایی ثانی» موقع امتحان اصلا دلش نمی خواهد جایش عوض شود. «فتحی» و «متقی» خیلی زرنگ هستند. مخصوصا در آزمونهای علمی معمولا 20 می‌گیرند! «اکبری» از نظر درسی خیلی پیشرفت داشته است و با ادب است. «شادلوپور» هم شاگرد خوبی است و هم والیبالیست خوبی.  «پورمحمدی» همیشه به من معترض است که تبعیض روا می‌دارم!  «قنبر شیخی» و «حبیبی» واقعا نمونه هستند. «اسدنژاد» آنقدر خوب است که «متقی» اصلا نمی خواهد از او دور شود. «عباسی» آرام و تلاشگر است. «دهقان» شروع  به تلاش کرده است اما خطش اصلا چنگی به دل نمی‌زند. «صادقی» همیشه خوب است و مودب.

اما سوم 3 که سه سال معلمشان بوده‌ام و دیگر واقعا به هم عادت کرده ایم.